در روز جمعه مورخ 4/4/89 تیم بچه های محله ما، در یک بازی رسمی در استادیوم فدک به مصاف بچه های محله نارمک رفت و با رسوایی کامل با 10 الی 20 گل خورده ( آنقدر گل خوردیم تعدادش از دستم در رفت ) نتیجه را وا گزار نمود. در ادامه به شرح ماجرا و دلایل اصلی این شکست مفتضحانه اشاره خواهیم نمود.
در ابتدا تیم بدون در اختیار داشتن دو تن از یاران اصلی خود وارد زمین شد. یکی از این بازیکنان که چندین سال است وظیفه رهبری خط دفاعی تیم را بر عهده دارد رفته بود عروسی داییش و دیگری که معمولا در جناحین چپ و راست تیم توپ می زند به دلایل نامعلومی این بازی را پیچانده بود.
در آخرین تمرین، در روز ما قبل بازی وظیفه خطیر آغاز بازی به بازیکن نوک جناح چپ وا گزار شد و کاپیتان تیم پس از یک کابوس شبانه تصمیم گرفته بود پس از سالیان سال پست خود را تغییر داد و جهت ترمیم خطوط دفاعی تیم از نوک جناح چپ به قعر خط دفاع نقل مکان کند و آغاز بازی که همیشه بر عهده خود بود را به دیگری واگزار نماید. از آنجایی که هیچ بازی تدارکاتی پس از این تغییر انجام نیافته بود کلا بازیکنان جناح چپ جهت غافلگیری تیم رقیب یهو توپ را بر داشته و به یه سمتی یورش می بردند. بقیه تیم هاج و واج بعد از چند دقیقه " د بدو دنبال اونا!" از آنجایی که در همان تمرین روز قبل تعدادی تاکتیک نوین هم جهت آغاز بازی اختراع شده بود، عملا در تمامی شروع های مجدد یهو یکی توپ را بر می داشت و یه وری می دوید و از آنجایی که مثلا قرار بود جناحین چپ و راست تیم با هم کاملا هماهنگ باشند جناح راست در بیشتر بازی در غافلگیری کامل به سر می برد. این وسط فقط خط میانی تیم بود که سعی می کرد یه شباهتی بین حرکت های این دو جناح ایجاد کند. البته می توان از اصلی ترین دلایل آن به بزرگ بودن زمین و نبود مانیتور پخش صدا و تصویر اشاره نمود. چرا که تیم ما همیشه در زمین های خاکی و کوچک تمرین می کند و اصولا به زمین بزرگ عادتی ندارد و چون از این مانتیور گنده ها که در هر استادیومی هست در آنجا نبود، بازیکنان جناحین قادر به دیدن و تشخیص بازیکن خودی و غیر خودی نبودند.
یکی دیگر از نکات شاخص تیم تغییر تاکتیکی در حد انفجار بود که چند هفته قبل رخ داده بود و کاپیتان تیم کلا جناح چپ و راست تیم را با هم جابجا کرده بود!!! وی واسه اینکه بگه من خیلی اهل تاکتیک و "آپ تو دیتم " یه روز اومد گفت اونهایی که تا حالا راست بازی می کردن برن از این به بعد چپ بازی کنن و چپی ها برن راست! ولی از آنجایی که بازیکنان مثلا یه عمری در جناح راست بازی کرده بودند حالا اومده بودند جناح چپ، کلا دربازه ( همون دروازه ) خودی و حریف رو گم کرده بودند و به همین جهت چندین بار به دربازه خودی حمله کردند و چندین گل به خودی هم به ثمر رساندند. تا جایی که آخر های بازی کاپیتان می گفت بازیکنان حریف و ولش کن خودی ها رو بچسب!
در خط دفاعی تیم هم بازیکنان در چند صحنه مبهوت بازی خود و دیگران شدند و وسط بازی نشستند به تخمه خوردن و تماشای بازی! در جناح راست هم بعضی از بازیکنان که دیدن اوضاع اینجوری است رفتند یه توپ گیر آورده و با لبخندی ملیح در کنار زمین به حرکت های نمایشی چون روپایی زدن رو آوردند. در اواخر بازی هم قرار بود تعدادی از بازیکنان تک روی کنند ولی باز در روز آخر تصمیم گرفته شده بود جهت غافلگیری حریف مجددا از همان تاکتیک یهو استفاده شده و وسط تک روی یهو توپ را بدهند یکی دیگه تک روی کنه، این امر منجر به دو اتفاق شد یا آنقدر یهو پاس می دادند که بازیکن دوم یه ربع بعد می فهمد توپ دست خودشه و یا اینکه هر کی می آمد تک روی کنه، یهو یکی دیگه می رفت ازش توپ و می قاپید. که باز دلیل اصلی این موضوع هم همان مانیتور استادیوم بود چون کسی بازیکن خط میانی تیم را که وظیفه تعیین زمان تک روی را بر عهده داشت نه می دید نه می شنوید.
در این میان کاپیتان تیم هم کاملا نظاره گر بازی بوده و داشت شر شر مثل آبشار نیاگارا عرق می ریخت به نحوی که آخر بازی دو تانکر آب از محل نشستن ایشان جمع آوری و جهت آبیاری زمین بازی مورد استفاده قرار گرفت.
در پایان بازی در یک حرکت کاملا نمادین تماشاچیان، بازیکنان غایب زمین را به عنوان بهترین بازیکنان انتخاب نموده و لوح های تقدیری تقدیم ایشان نمودند! چرا که ایشان اگر چه بازی نکرده بودند ولی حداقل به خودشان گل نزده بودند.
ضمنا تدارکات تیم حتی نام اعضای تیم را درست ارایه ننموده بود، چرا که در ترکیب تیم که این بار در پایان بازی اعلام می شد علاوه بر دو تن از با سابقه ترین بازیکنان، نام کاپیتان تیم نیز وجود نداشت. حالا شاید اسمشون رفته بود توی تیم حریف!
آرش




























