X
تبلیغات
کاویان
 

در روز جمعه مورخ 4/4/89 تیم بچه های محله ما، در یک بازی رسمی در استادیوم فدک به مصاف بچه های محله نارمک رفت و با رسوایی کامل با 10 الی 20 گل خورده ( آنقدر گل خوردیم تعدادش از دستم در رفت ) نتیجه را وا گزار نمود. در ادامه به شرح ماجرا و دلایل اصلی این شکست مفتضحانه اشاره خواهیم نمود.

در ابتدا تیم بدون در اختیار داشتن دو تن از یاران اصلی خود وارد زمین شد. یکی از این بازیکنان که چندین سال است وظیفه رهبری خط دفاعی تیم را بر عهده دارد رفته بود عروسی داییش و دیگری که معمولا در جناحین چپ و راست تیم توپ می زند به دلایل نامعلومی این بازی را پیچانده بود.

در آخرین تمرین، در روز ما قبل بازی وظیفه خطیر آغاز بازی به بازیکن نوک جناح چپ وا گزار شد و کاپیتان تیم پس از یک کابوس شبانه تصمیم گرفته بود پس از سالیان سال پست خود را تغییر داد و جهت ترمیم خطوط دفاعی تیم از نوک جناح چپ به قعر خط دفاع نقل مکان کند و آغاز بازی که همیشه بر عهده خود بود را به دیگری واگزار نماید. از آنجایی که هیچ بازی تدارکاتی پس از این تغییر انجام نیافته بود کلا بازیکنان جناح چپ جهت غافلگیری تیم رقیب یهو توپ را بر داشته و به یه سمتی یورش می بردند. بقیه تیم هاج و واج بعد از چند دقیقه " د بدو دنبال اونا!"  از آنجایی که در همان تمرین روز قبل تعدادی تاکتیک نوین هم جهت آغاز بازی اختراع شده بود، عملا در تمامی شروع های مجدد یهو یکی توپ را بر می داشت و یه وری می دوید و از آنجایی که مثلا قرار بود جناحین چپ و راست تیم با هم کاملا هماهنگ باشند جناح راست در بیشتر بازی در غافلگیری کامل به سر می برد. این وسط فقط خط میانی تیم بود که سعی می کرد یه شباهتی بین حرکت های این دو جناح ایجاد کند. البته می توان از اصلی ترین دلایل آن به بزرگ بودن زمین و نبود مانیتور پخش صدا و تصویر اشاره نمود. چرا که تیم ما همیشه در زمین های خاکی و کوچک تمرین می کند و اصولا به زمین بزرگ عادتی ندارد و چون از این مانتیور گنده ها که در هر استادیومی هست در آنجا نبود، بازیکنان جناحین قادر به دیدن و تشخیص بازیکن خودی و غیر خودی نبودند.

یکی دیگر از نکات شاخص تیم تغییر تاکتیکی در حد انفجار بود که چند هفته قبل رخ داده بود و کاپیتان تیم کلا جناح چپ و راست تیم را با هم جابجا کرده بود!!! وی واسه اینکه بگه من خیلی اهل تاکتیک و "آپ تو دیتم " یه روز اومد گفت اونهایی که تا حالا راست بازی می کردن برن از این به بعد چپ بازی کنن و چپی ها برن راست! ولی از آنجایی که  بازیکنان مثلا یه عمری در جناح راست بازی کرده بودند حالا اومده بودند جناح چپ، کلا دربازه ( همون دروازه ) خودی و حریف رو گم کرده بودند و به همین جهت چندین بار به دربازه خودی حمله کردند و چندین گل به خودی هم به ثمر رساندند. تا جایی که آخر های بازی کاپیتان می گفت بازیکنان حریف و ولش کن خودی ها رو بچسب!

در خط دفاعی تیم هم بازیکنان در چند صحنه مبهوت بازی خود و دیگران شدند و وسط بازی نشستند به تخمه خوردن و تماشای بازی! در جناح راست هم بعضی از بازیکنان که دیدن اوضاع اینجوری است رفتند یه توپ گیر آورده و با لبخندی ملیح در کنار زمین به حرکت های نمایشی چون روپایی زدن رو آوردند. در اواخر بازی هم قرار بود تعدادی از بازیکنان تک روی کنند ولی باز در روز آخر تصمیم گرفته شده بود جهت غافلگیری حریف مجددا از همان تاکتیک یهو استفاده شده و وسط تک روی یهو توپ را بدهند یکی دیگه تک روی کنه، این امر منجر به دو اتفاق شد یا آنقدر یهو پاس می دادند که بازیکن دوم یه ربع بعد می فهمد توپ دست خودشه و یا اینکه هر کی می آمد تک روی کنه، یهو یکی دیگه می رفت ازش توپ و می قاپید. که باز دلیل اصلی این موضوع هم همان مانیتور استادیوم  بود چون کسی بازیکن خط میانی تیم را که وظیفه تعیین زمان تک روی را بر عهده داشت نه می دید نه می شنوید.

در این میان کاپیتان تیم هم کاملا نظاره گر بازی بوده و داشت شر شر مثل آبشار نیاگارا عرق می ریخت به نحوی که آخر بازی دو تانکر آب از محل نشستن ایشان جمع آوری و جهت آبیاری زمین بازی مورد استفاده قرار گرفت.

در پایان بازی در یک حرکت کاملا نمادین تماشاچیان، بازیکنان غایب زمین را به عنوان بهترین بازیکنان انتخاب نموده و لوح های تقدیری تقدیم ایشان نمودند! چرا که ایشان اگر چه بازی نکرده بودند ولی حداقل به خودشان گل نزده بودند.

ضمنا تدارکات تیم حتی نام اعضای تیم را درست ارایه ننموده بود، چرا که در ترکیب تیم که این بار در پایان بازی اعلام می شد علاوه بر دو تن از با سابقه ترین بازیکنان، نام کاپیتان تیم نیز وجود نداشت. حالا شاید اسمشون رفته بود توی تیم حریف!

                                                                                                      آرش

+ نوشته شده توسط آرش در شنبه 1389/04/05 و ساعت 18:51 |
 

دوستانی که قبلا مطالب من را خوانده باشن تا اسم من رو پای مقاله ای ببینند منتظر سرکار رفتن و اراجیف خواندن و غیره هستند. حالا یک بار هم که بخوام مطلب واقعی بنویسم باید جان 124000 تا پیامبر را قسم بخورم و آنها باور نکنند. بنابراین به جای اینکه ادامه مطلب را بخوانید بروید لینک اصل مطلب را در سایت ایسنا که مصاحبه جناب آقای احمدي مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي آذربايجان شرقي بوده و در تاریخ 3/12/88 منتشر شده و  پیرامون دلایل لغو اجرای کنسرت همایون شجریان در  شهر حامی موسقیی فاخر! و دارالمومنین! می باشد را بخوانید تا خیال نکنید بنده از خودم در آورده ام.

 

http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1495563&Lang=P

 

اگر حالش را ندارید که می دانم ندارید، متن اش را هم کپی می کنم ولی می دانم که تا به همان لینک بالا مراجعه نکنید خیال می کنید متن زیر یکی از مقالات جک بنده می باشد که به جان همان 124 هزار تا پیامبر این طور نیست:

 

خبرگزاري دانشجويان ايران - خوي
سرويس: فرهنگ و هنر - موسيقي

قرار بود كنسرت همايون شجريان روزهاي 6 و 7 اسفند ماه جاري در تبريز در محل سالن فرهنگي ورزشي تراكتور سازي برگزار شود كه اين كنسرت لغو شد.

احمدي مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي آذربايجان شرقي درباره علل مخالفت و لغو كنسرت همايون شجريان در گفتگويي با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اظهار كرد:‌ حضور نوازندگان زن در گروه موسيقي و ظرفيت بالاي سالن كه بيش از 2 هزار نفر بود و ضريب امنيت و مديريت سالن را پايين مي‌آورد از جمله دو عاملي بود كه موجب لغو اين كنسرت شد.

وي با بيان اينكه در دولت نهم به موسيقي فاخر توجه ويژه شده است اظهار كرد: در استان آذربايجان شرقي هم خانه موسيقي وجود دارد و هم هنرستان موسيقي و جشنواره‌هاي موسيقي متعددي نيز برگزار شده و همه اينها به شرط و شروطي انجام شده‌اند.

اين مسئول مطرح كرد: ما از آن موسيقي حمايت مي‌كنيم كه فاخر باشد و شان شئون در آن حفظ شده باشد. اين استان از ويژگي خاصي برخوردار است و چون اينجا دارالمومنين است ما نمي‌توانيم مثل بعضي از استان‌هاي ديگر عمل كنيم.

وي ادامه داد: طرف مي‌آيد پولش را مي‌گيرد مي‌رود بعدا كلي گلايه از مخاطبين و از افراد مي‌شنويم.

احمدي در پاسخ به اينكه دو نفر نوازنده زن در گروه همايون شجريان كه با رعايت كامل حجاب اسلامي در داخل و خارج از كشور بارها روي صحنه رفته و كنسرت اجرا كرده‌اند، چگونه مي‌تواند بازتابي داشته باشد، اظهار كرد: وزير ارشاد اين بخش را به عهده مديران كل گذاشته است و گفته گروه مهم نيست و ما تشخيص مي‌دهيم، به هرحال هر استان براي خودش حال و هوايي دارد.

انتهاي پيام

كد خبر: 8812-01889

 

من که می دانم هنوز باور نکرده اید پس حالا بروید متن نامه همایون شجریان را هم در سایت http://homayounshajarian.blogfa.com/post-258.aspx

 بخوانید تا باورتان شود. ولی اگر بازم حالش را ندارید متنش را می گذارم جان هیچ کسی را هم قسم نمی خورم.

به گزارش وبلاگ دوست‌داران همایون شجریان در پی لغو کنسرت همایون شجریان و گروه «همنوازان حصار» در شهر تبریز توسط اداره‌ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجان شرقی، فرزند استاد آواز ایران در نامه‌ای خطاب به مردم هنردوست شهر تبریز، سؤالاتی را از مسئولین ارشاد این شهر مطرح کرد. متن کامل این نامه که ساعاتی پیش بر روی خروجی سایت رسمی شرکت دل‌آواز قرار گرفته، به این شرح است:

هنردوستان گرامی و فرهیخته‌ی آذربایجان شرقی

با سلام و احترام و با نهایت تأثر از لغو کنسرت ششم و هفتم اسفندماه در شهر هنردوست تبریز،
متأسفانه با وجود در دست داشتن مجوز رسمی اجرای کنسرت از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تهران و پس از گذراندن تمامی مراحل اداری و امنیتی از جمله بازخوانی اشعار کنسرت و بازشنوایی تمام کارهایی که قرار بود در این کنسرت اجرا گردد، در آخرین روزهای تمرین با مخالفت اداره‌ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجان شرقی مبنی بر حضور دو نوازنده‌ی زن در گروه «همنوازان حصار» مواجه شدیم؛ به‌طوری که عنوان گردید چنانچه خانم‌ها حذف و یا جایگزین گردند، مجوز این کنسرت بلافاصله صادر خواهد شد و دیگر مشکلی وجود نخواهد داشت که طبیعتاً قبول چنین شرایطی برای ما غیرممکن بود.

بسیار متأسفیم که نتوانستیم به دیدار شما مردم فرهیخته نائل آییم. بدون شک پیوند احساسی این هنرمندان جوان که نبوغ و اخلاق شایسته‌شان زبانزد همه است، به‌واسطه‌ی هنر اصیل ایرانی با شما هنردوستان گرامی ناگسستنی است. در پایان سؤال من از مسئولین محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجان این است که به نظر ایشان موسیقی فاخر چه نوع موسیقی است؟ و موسیقی که سال‌هاست من و پدرم اجرا می‌کنیم از چه نوع است؟

سپاسگزار
همایون شجریان - سوم اسفند ماه ۱۳۸۸

 

یعنی آدم هر خط که نه، هر کلمه حرفهای این یارو رو می خونه مخش سوت می کشه،

حضور نوازندگان زن

ظرفيت بالاي سالن

ضريب امنيت و مديريت سالن

دولت نهم

موسيقي فاخر

در آذربايجان شرقي هم خانه موسيقي وجود دارد و هم هنرستان موسيقي

 همه اينها به شرط و شروطي انجام شده‌اند.

ما از آن موسيقي حمايت مي‌كنيم كه فاخر باشد

اين استان از ويژگي خاصي برخوردار است

چون اينجا دارالمومنين است ما نمي‌توانيم مثل بعضي از استان‌هاي ديگر عمل كنيم.

طرف مي‌آيد پولش را مي‌گيرد مي‌رود

وزير ارشاد گفته گروه مهم نيست و ما تشخيص مي‌دهيم،

!!!

 

خداییش هر چه قدر هم که بخوام اراجیف ببافم از حرفهای این مردک که چرند تر نمیشه. فکر کنم اگر ترکی حرف می زد من بیشتر حالیم می شد

 

 

ولی هر کی بتونه رابطه مابین کلمات زیر را پیدا کنه یه شیرینی پیش من داره

" نوازندگان زن، امنيت سالن، دولت نهم ( تاکید می کنم نهم!)، موسيقي فاخر ، شرط و شروط، دارالمومنين"

ضمنا دوستانی که به زبان شیرین ترکی آشنای دارن لطفا توضیح بدهند: " طرف مي‌آيد پولش را مي‌گيرد مي‌رود " به چه معنا است و اصولا اینجا یعنی چی؟!!!

 

 

+ نوشته شده توسط آرش در سه شنبه 1388/12/04 و ساعت 21:26 |
 

ما ایرانی ها بعضی وقتها می خوایم تعارف کنیم، طرف خیال می کنه داریم جدی می گیم! اون وقته که خر بیار و باقالی بار کن. ولی بعضی وقتها هم می خوایم جدی بگیم، اطرافیان خیال می کنن داریم تعارف می کنیم.

روز 19 آذر ماه 1388، پنج شنبه، روز مهمی برای من بود. خیلی خیلی وقت بود که قطعه قیام فکر و ذهن من رو به خودش مشغول کرده بود. پنج شنبه گذشته اولین باری بود که این قطعه درست و حسابی از اول تا آخرش اجرا شد. هر چند که متاسفانه شادی نبود که با صدای قشنگ خودش شعر قطعه را بخواند ولی چون من خودم خوندم حداقل تفاوتش من یکی رو اذیت نکرد. از تام تام اوردن روزبه هم که من نا امید شدم.

اجرای کامل این قطعه یعنی بر آورده شدن آرزوی چند ماهه یا حتی درست تر بگم، چند ساله گذشته من!!! کلی حرف برای گفتن داشتم، کلی جمله برای تشکر از دوستان و بچه های گروه، از سرپرست گروه که این آرزوی من را به واقعیت تبدیل کردن. راستش اومدم بگم ولی مشکل اول مقاله پیش اومد. یعنی ملت خیال کردن دارم تعارف می کنم، اونها هم شروع کردن به تعارف کردن و قضیه بر عکس شد منم آچ مز شدم یعنی قات زدم یعنی هنگ کردم و دیگه هیچی نگفتم.

ولی همیشه وقتی من یه حرفی می خوام بزنم که نمی شه، مثلا می رم کنسرت و در به در دنبال یکی می گردم که دف و ریتم و این حرفها حالیش باشه و ازم بپرسه اجرا چطور بود، منم شروع کنم یک ساعت واسش تعریف کردن و وقتی چنین آدمی پیدا نمی شه می ام اینجا می نویسم و می گم حتما صد تا آدم درست و حسابی می خوننش اون هم تا انتهاش. این دفعه هم گفتم چون کسی دیگه نمی تونه وسط حرفام تعارف کنه یا هر چی، بازم اینجا می نویسم.

این که گفتم آرزوی چندین ساله من محقق شد، اون هم توسط بچه های گروه اصلا اغراق نکردم. حدود سال 82 یا 83 بود، همون سالی که فاطمه محمدیان کنکور فوق لیسانس قبول شده بود، روزبه یه روز گفت آدم می تونه با ساز زدن یک داستان رو تعریف کنه، می تونه یک فضا رو به تصویر بکشه! من هاج و واج داشتم نگاهش می کردم، یعنی کف کرده بودم، یعنی دهنم وا مونده بود این هوا! گفت داستان بنویسین بعدش برین براش یه قطعه بنویسین. منم فرتی رفتم و یه داستان نوشتم و اوردم. بعضی بچه ها یادشونه اون داستان تا کلی وقت نقل کر کر خندمون شده بود. داستان یه عقابه بود توی یه جنگل دنبال یه خرگوش می کرد و ... . اون داستان به جایی نرسید ولی همیشه اون حرف روزبه گوشه ذهنم بود. یه بار روزبه یه قطعه نوشته بود خیلی دوسش داشتم، گفت حالا شما بیاین کاملش کنین. منم از فرصت کمال سو استفاده رو کردم. سعی کردم اول یه داستان برای خودم بسازم بعد اون قطعه رو روش منطبق کنم. یه چند خطی به قطعه روزبه اضافه شد، ولی قطه به نام من ثبت شد. به اون قطعه هم بد و بیراه های زیادی اولش گفته شد. نمی گم ناراحت نشدم ولی به جاش فهمیدم خیلی نتونستم با این قطعه، داستانم رو تعریف کنم. هر چند که آخرش به تعریف و تمجید ختم شد.

دقیقا روزی بود که در دانشگاه امیرکبیر اجرا داشتیم که من یه ریتم پایه دو و نیم چهارم افتاد توی مخم، که فکر کردم خیلی خوب می شه یه داستان از روی این ریتم تعریف کرد. دوباره یه داستان ساختم و روش یه قطعه به امید این که این دفعه بتونم اون چیزی رو که از شنیدنش کف کرده بودم، خودم خلقش کنم.البته اون ریتم رو هم بالاجبار تبدیلش کردم به سه چهارم.  نوشتم دادم روزبه و طاهره، معلوم بود که فقط بعضی جاهاش خوب شده. درگیر داستانهای کاویان بودیم که روزبه گفت یه قسمت شعر رو هر کسی برداره یه قطعه واسش بنویسه. دیدم ایول این بهترین فرصته، شعر و داستان آماده، ریتم پایش رو هم که می دونم چیه و چی کار می خوام بکنم. رفتم شعر و گشتم دو صفحه شعر رو پیدا کردم که نزدیک بود به داستان آخر خودم، هر چند که این دو صفحه پیوسته و دنبال هم نبود ولی هنوزم که هنوزه این رو به روی خودم نیاوردم. قطعه را نوشتم، این دفعه دو تا مصیبت داشتم اولیش شعر بود که نمی دونستم چه جوری باید روی قطعه اجراش کنم، دومیش روزبه! آخه من نصف دیگه هدفم این بود که قطعه بنویسم که شبیه بقیه قطعه های گروهمون نباشه، و  بدون شک این یعنی برخلاف سلیقه استاد قطعه نویسی کردن! بعد شک کردم گفتم خوب شاید اصلا سلیقه من آنقدر ابتدایی باشه که واسه گروهمون افت داشته باشه. برای همین زمسنان 87 قطعه رو نوشتم ولی به عنوان آزمایشی آوردم. مخالفت های و ایرادات و مچل های که می شد به اندازه ای نبود که من بی خیال آرزوی خودم بشم. ولی همون اول کلی از اشکالات قطعه تابلو شد. توی تعطیلات عید دوباره قطعه رو از اول نوشتم با این تفاوت که این بار نسخه آزمایشیش اجرا شده بود، خودم شنیده بودم و کلی از بچه ها هم نظراتشون رو گفته بودن و کاملا یادم بود. دفعه دوم آمدم و قطعه را تایپ کردم به دو دلیل، اولی اینکه شکوفه یه جلسه در میون می گفت چقدر بد خطه، دومیش اینکه بگم این قطعه از اون قطعه ها نیست که بخواد الکی الکی یادمون بره و خاک بخوره.

خلاصه اینکه الان یعنی آذر 88 بعد از کلی مصیبت بالاخره قطعه آماده و اجرا شد. جدا مصیبت هاش کم نبود از همه بدتر روزی بود که یه کسی از همه جا بی خبر اومد و تا قطعه شروع شد، کر کر زد زیر خنده و روزبه هم فرطی گفت این راست می گه!!! داشتم منفجر می شدم. ولی این دفعه هم نظرات بچه ها باعث شد که اشکالاتش خیلی زود بر طرف بشه. مصیبت هایش به جای خود ولی چند بار هم تا عرش حال کردم. آخه من یه داستان رو، یه فضا رو تبدیل کرده بودم به نت، چندین بار می خواستم ریز به ریز اون فضا رو برای بچه ها تعریف کنم، ولی هیچ وقت این کارو نکردم، چون فکر می کردم اگر کارم رو درست انجام داده باشم، بچه ها خودشون می فهمن و دیگه نیازی به تعریف کردن من نباید باشه. بعضی وقتها که یه کسی می آمد و می گفت تو اینجا می خواستی این رو بگی، منظورت این بوده، حتی اگر بعدش می گفت اشتباه کردی، ولی همین که می دیدم از روی نت ها به ذهنیت من رسیده انگار که دنیا رو به من داده بودند، انگار تونسته بودم با یه قطعه یه داستان رو تعریف کنم، یه فضا رو به تصویر بکشم.

به هر حال من چند ماهی بود که صبح تا شب، تو خیابون و اتوبوس و تاکسی تا سر کار و حتی ... گلاب به روتون ... به این قطعه و نظرات بچه ها فکر می کردم. ممنونم که وقت گذاشتین، منو تحمل کردین، ممنونم که نظراتتون رو گفتین حتی اگر قبول نکردم، باور نمی کنین چقدر تاثیر داشت. راستشو بخواین هر جای قطعه برای من یاد آور حرف یکی از بچه هاس انگار که هر خط و میزان اسم یکی از بچه ها روشه. با وجود همه اون حرص و جوش ها ولی خیلی ممنون از روزبه که وقت گروه و در اختیار این قطعه قرار داد و تا اینجا، تمرین کردن این قطعه رو تحمل کرد.

یه چیزی هم پنج شنبه توی کلاس گفته شد که باید جواب بدم، مربوط می شد به اون تعارف ها که یهو ریخت وسط. در واقع من با فعالیت توی این گروه به دنبال آرزوها و علایق خودم هستم حالا اینکه علایق من با گروه نزدیکه، این خوش شانسی منه. این گروهه که به من این اجازه رو می ده که کارهای رو که دوست دارم بتونم انجام بدم. ممنون.

                                                                                                                              آرش

                                                                                                                           20/9/88

 

 

+ نوشته شده توسط آرش در جمعه 1388/09/20 و ساعت 18:42 |
 

در شب پانزدهم آذر ماه 1388 گروه کوبه ای – ملودی دبدبه در تالار فرهنگسرای ارسباران یا همان هنر اجرا داشت که من در آنجا حضور داشتم. در این مقاله به درج دیده ها و نظرات خودم راجع به اجرای آن گروه و همچنین مقایسه آن با اجرای سال 1384 کاخ سعد آباد آن گروه که باز هم من در آن حضور داشتم خواهم پرداخت.

قبل از هر چیز می باید از تلاش مجموعه اعضای گروه به ویژه دو سرپرست آن آقایان رضا فرهمند و محسن فرمانی تقدیر و تشکر کرد. چرا که نه دشواری های کار موسیقی و نه دشواری های کار گروهی در شرایط حال حاضر بر کسی پوشیده نیست. با این وجود جمع آوری بالغ بر 40 نفر، تمرینات متمادی و اجراهای مستمر و متفاوت در طول شش سال، گذشته از کم و کیف کار، بی شک جای سپاس و خسته نباشید فراوان دارد.

اما شرح ماجرا:

اول از همه اجازه بدین من غر همیشگی ام را بزنم تا یه کمی آروم بشم. سالن نداریم هیچ، هر چی سالن داریم به درد موسیقی نمی خورن هیچ، بد بختی این سالن های فلان فلان شده ما، که از چهار تا صندلی ای که دارن 3 تا شون به کفر ابلیس هم نمی ارزه. از اونجایی که اون یه دونه صندلی هم شامل حال فک و فامیل بازی و رانت خواری می شود همیشه بدترین نوع صندلی ها گیر بنده می آید. یا خیلی دورن یا خیلی نزدیک. یا انقدر کنارن که باید نوازندگان را از نیم رخ نگاه کنی، یا انقدر پایین که باید نیمه پایین تنه ایشان را نظاره کنی! بی خودی نخندین این دفعه بنده در ردیف اول و زیر پای نوازنده دمام نشسته بودم، و عملا فقط کفش و جوراب یه مشت آدم را میدیم. البته این امر منجر به کشف موضوعی منحصر به فرد گشت که در ادامه عنوان خواهم نمود.

اولین تفاوت اجرای امسال با 4 سال پیش که توجه من را به خود جلب کرد، عدم حضور رفقا و هم گروهی های خودم بود. چهار سال قبل علاوه بر اینکه کلی از اعضای گروه خودمان به تماشای کنسرت آمده بوند، شیدا با یک اتوبوس فک و فامیل پاشده بود اومده بود کنسرت ولی امسال نه هیچ اثری از آثار هم گروهی ها بود نه اثری از اتوبوس شیدا. تنیجه آنکه : "جهت افزایش میزان استقبال از کنسرتتان همیشه در انتخاب نوازنده گروه بسیار دقت کنید و قبل از توانایی نوازندگی وی، در مورد تعداد دوست و رفیق و همچنین فک و فامیل وی تحقیق کنید" ( آرش – 16 آذر 88)

اجرا شامل سه قسمت می شد، قطعات کوبه ای، تصنیف ها و تک نوازی ها. بهترین قسمت تصنیف ها بود که نسبت به چهار سال پیش رشد چشمگیری داشت، اول که این بار از سه خواننده مرد و سه خواننده زن استفاده شده بود که بسیار تواناتر از خوانندگان سال 84 بودند به خصوص خوانندگان زن که کارشان ستودنی بود. مشکل دیگر اجرای 4 سال پیش عدم تنظیم صدای مناسب و در نتیجه دفن شدن صدای سازهای ملودیک در زیر کوبش دفها بود، که این مشکل نیز تا حد بسیار زیادی رفع شده بود. دفها میکروفون نداشتند، تعدادی از نوازندگان از دایره استفاده می کردند، صدا برداری سازهای ملودیک با دقت انجام شده بود. ضمنا از تعدادی کوزه استفاده شده بود، که سه تای آنهای بسیار بزرگ بوده و مجهز به یک میکروفون هم بودند و باعث شده بود صدایی کاملا واضح داشته باشند. تنظیم و آهنگ سازی تصانیف نیز پیشرفت چشمگیری داشت. اجرای 4 سال پیش در فضایی باز و بزرگ بود و این بار در یک سالن بسته و کوچک به نظر اولی برای چنین کنسرتی مناسب تر می آمد ولی شانس با گروه همراه بود چرا که شب اجرا باران شدید باریدن گرفت و اگر امسال هم در فضای باز اجرا شده بود، دف و دایره و کوزه و کاسه شان در هم می پیچید.

در قطعات، هماهنگی نوازندگان بسیار خوب بود، استفاده فراوان از سازهای متنوع پرکاشن از دیگر ویژگی های آنها بود، ریتمهای متفاوت و متغیر. در یکی از قطعات می شد ردپای گروه دالاهوی بزرگ را مشاهده کرد. کمک گرفتن از "کف زدن" یا همان دست زدن!!! در چند قطعه به نظر بنده جالب نبود. با وجود تکرار های متعدد میزان ها و جملات با این حال جذابیت تصانیف بسیار بیشتر از قطعات بود.

در مورد تک نوازی ها به نظر بنده، به غیر از تک نوازی تار، ما بقی تک نوازی ها از سطح مورد نیاز به عنوان یک تک نوازی در یک کنسرت بزرگ، بر خوردار نبودند و مشخص بود که فقط جهت ایجاد تنوع و ارایه فرصتی جهت آرامش گوش های شنوندگان در برنامه جای داده شده اند، نه آنکه فرصتی باشد تا نوازندگان برجسته به ارایه توانایی های خاص خود بپردازند.

از دیگر تفاوتهای اجرا سال 84 با 88، رشد شخصیتی دو سرپرست گروه بود. چرا که اینبار بر خلاف 4 سال پیش هیچ کدام به تک نوازی دف و کوزه و غیره نپرداختند و نوازندگی این ساز ها را به دیگر اعضای گروه سپرده بودند و فقط در دو قسمت کوتاه هر کدام با ساز تخصصی خود یعنی ضرب باستانی و دمام تک نوازی کردند که آنهم در میان و قالب قطعه ای بود. ضمنا دیگر به خوانندگی هم نمی پرداختند و فقط گوش لب زمزمه ای می کردند.

با وجود احترامی که برای این دو سرپرست قایلم ولی جدا وسط اجرا نزدیک بود بروم روی سن و ساز آقای فرهمند را بکوبم در فرق سرش!!! در میانه های بخش اول بود که ایشان ناگهان تصمیم گرفت یک عدد باتوم از روی زمین برداشته و با تمام قوا به جان دمام بیافتد. من بد بخت فلک زده هم که گفته بودم، در زیر پای ایشان نشسته بودم. نمی دانم ایشان با کی دعوایش شده بود یا دق و دلی کی را سر آن دمام می خواست خالی کند که تصمیم گرفت با هفت هشت F نوانس دمام کوبی کند. به جان خودم چیزی نمانده بود که پرده گوش راستم بچسبد به پرده گوش چپم و هر دو بشنود در و دربازه!. در شرح ماوقع همین بس که در بخش دوم اجرا در شعاع 5 متری ما دیگر هیچ بنی بشری یافت نمی شد. اتفاقا زمانیکه در ابتدای بخش دوم آقای فرهمند روی سن آمد خودش هم دید که دور و ورش کاملا خالی شده و نگاهی به من کرد و در دلش چی گفت نمی دانم!

آن نکته منحصر به فرد هم که قولش را داده بودم مربوط می شود به کفش خانم های گروه! آخه همگی کفش های یک مدل آن هم از نوع پارچه ای ( مشابه کفشهای باله) به پا کرده بوند. نمی دانم از بابت یک شکلی و زیبایی بود یا از بابت حل مشکل صدای پا زدن یا چه؟ لازم به تذکر است کفش آنها توی چشم بنده بوده. فکر بد نکنید!

+ نوشته شده توسط آرش در دوشنبه 1388/09/16 و ساعت 21:20 |

هنرمندان یاد فریوسفی را گرامی داشتند

هنرمندان و علاقه مندان موسیقی با برگزاری مراسمی در فرهنگسرای ارسباران یاد و خاطره شهریار فریوسفی را گرامی داشتند.

به گزارش خبرنگار مهر، در این مراسم که در شامگاه ۲۵ آبانماه ۱۳۸۸  و در ساعت 30/19 آغاز شد چهره هایی چون هوشنگ ظریف، حسین علیزاده، هادی منتظری، بیژن بیژنی، پروین بهمنی، قاسم رفعتی، محمد منتشری، سهیل محمودی، عبدالحسین مختاباد، محمدعلی خبری(مدیر دفتر موسیقی ارشاد) و بسیاری دیگرنیزحضور داشتند.

 

در آغاز نماهنگی از شهریار فریوسفی برای حاضران پخش شد. در این نماهنگ تصاویری از مرحوم فریوسفی که در برنامه با کاروان شعر و موسیقی درباره حس و حال کارهایش گفته بود به نمایش در آمد. همچنین بخش هایی از تکنوازی های فریوسفی در آخرین اجراهایش به نمایش گذاشته شد.

 

در بخش بعدی برنامه قرار بود رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری سخنرانی کند که به دلیل حضور نداشتن وی، مجری برنامه(پور امید) از هوشنگ ظریف به عنوان استاد و پدر معنوی شهریار فریوسفی درخواست کرد تا روی سن بیاید و مختصری درباره این نوازنده تار صحبت کند.

 

این بزرگداشت ها را قبل از فوت افراد بگیریم

 

ظریف با قرار گرفتن پشت تریبون گفت: من از همه شما عزیزان که برای هنرمند فقید فریوسفی این مراسم بزرگداشت را ترتیب دادید بسیار تشکر می کنم. اولین باری که من شهریار را دیدم به دوره ای باز می گردد که او تنها 11 سال داشت و تازه به هنرستان موسیقی آمده بود. من کار آموزش به او را آغاز کردم و آنقدر شهریار به سرعت پیشرفت کرد که من اسفند ماه همان سال از استاد دهلوی ریاست وقت هنرستان موسیقی خواستم تا از این بچه تقدیر کند.

 

وی در ادامه افزود: پس از آن نیز تا زمان گرفتن دیپلم با من کار می کرد که 8 سال به طول انجامید. بعدها نیز با یکی دیگر از شاگردانم به نام فهیمه اسماعیلی ازدواج کرد. نکته جالب در مورد شهریار این است که او هم از سطح نوازدگی خوبی برخوردار بود و هم قدرت "دشیفر"(نت خوانی و اجرای همزمان) بالایی داشت. حتی من بارها می شنیدم که وقتی او وارد استودیو می شود همانجا نت ها را می گرفت و بلافاصله آنها را اجرا می کرد و استودیو را ترک می کرد.

 

ظریف در پایان صحبت هایش ضمن تشکر دوباره از حاضران گفت: این بزرگداشت ها بسیار به جا است و من از همه شما عزیزان تشکر می کنم؛ اما بیایید قبل از فوت افراد از این بزرگداشت ها برایشان بگیریم.

 

 

در ادامه برنامه قطعه ای ساخته پدرام فریوسفی فرزند مرحوم شهریار فریوسفی با عنوان پرواز پدر برای حاضران پخش شد. همراه با پخش این قطعه، تصاویری از فریوسفی نیز به نمایش در آمد. بلافاصله پس از این قطعه دکلمه ای از دختر فریوسفی به یاد پدرش نیز پخش شد.

 

اجرای قطعه ای از ویوالدی توسط ارکستر سازهای زهی  و با همراهی پدرام فریوسفی از دیگر بخش های این برنامه بود که با تشویق مخاطبان همراه شد.

 

امثال شهریار فریوسفی همیشه جاودانه خواهند ماند 

 

حسین علیزاده دیگر سخنرانی بود که به روی سن رفت تا درباره فریوسفی سخن بگوید. علیزاده گفت: چهره شهریار همانطور که در دکلمه دخترش به آن اشاره شد هیچ نشانی از یاس نداشت و نگاهش به افق های روشن بود. اگر قرار باشد امروز ما از شهریار درس بگیریم باید از این طراوت او درس بگیریم و امروز به خاطر همین نگاه است که ما اینجا هستیم و او را جاودانه می دانیم.

 

این آهنگساز در ادامه افزود: هنرمندانی چون شهریار فر یوسفی بودن و نبودنشان جامعه را بر می انگیزد؛ بیایید امروز به جای تاسف خوردن و افسرده بودن شاد باشیم که هنرمندی چون شهریار در کنارمان زیسته است.

 

وی همچنین تصریح کرد: این چند ماه برای همه روزهای بسیار سختی بود چرا که بسیاری از هنرمندانی را از دست دادیم که آنها را می شناختیم و هم بسیاری از هموطنانمان را از دست دادیم که شاید هیچ کدام شان را نمی شناختیم اما مرگشان ما را متاثر کرد. به گمان من شرایط جامعه این روزها مملو از افسردگی است و این وظیفه ما است که از نگاه شهریار فریوسفی یاد بگیریم و شادی به این جامعه تزریق کنیم.

 

علیزاده همچنین گفت: امشب پسر شهریار به همراه دوستانش اثری از ویوالدی را برای ما اجرا کرد و هیچ یک از ما حتی برای یک لحظه به این فکر نکردیم که ویوالدی سال ها است از دنیا رفته است. همانگونه که ویوالدی برای همیشه جاویدان می ماند شهریار و همه هنرمندان اینگونه اند. قطعا مرگ شهریار برای همه ما سخت بود و هست اما به جای غصه خورد بیایید به خوبی هایش، به سازش، به خوبی هایش فکر کنیم و از این همه نکات مثبت وجود او شاد شویم.

 

در پایان این مراسم گروه موسیقی دالاهو به سرپرستی مسعود حبیبی قطعاتی را به یاد شهریار فریوسفی برای حاضران به صورت زنده اجرا کرد.

 

http://www.mehrnews.ir/NewsPrint.aspx?NewsID=984928

 

تصویری از اجرای گروه دالاهو:

 

 

و این هم تصویر مسعود حبیبی و پدرام درخشانی و خواننده عشوه گر گروه!

+ نوشته شده توسط آرش در پنجشنبه 1388/09/05 و ساعت 9:30 |
 

امروز مورخ 22 مهرماه 1388 جهت برگزاری و یا عدم برگزاری تمرین این هفته انتخاباتی برگزار گشت که شرح آن در زیر می آید:

در راس ساعت 9:00 انتخابات آغاز گشت. در این لحظه پیامکی مبنی بر اعلام حضور و یا عدم حضور در جلسه فردا به اعضای گروه ارسال گردید.

طاهره که از ساعاتی قبل از شروع رای گیری گوشی به دست آماده بود تا رای خود را ارسال نماید، ثانیه هایی پس از شروع رای گیری، حضور خود را اعلام نمود. حدود پانزده دقیقه زمان لازم بود تا مرضیه و نیما بگویند که امکان حضورشان موجود نیست. اولی با عرض شرمندگی دلیلش را سفر به  کرمان اعلام نمود. دقایقی بعد شکوفه نیز بدلیل مقارن بودن تمرین با مراسم پسر عمویش انصراف خود از حضور در تمرین را اعلام نمود. نفر بعدی شیدا بود که مختصر و مفید گفت: " نمی آم" با احتساب آرش به عنوان حاضر در تمرین تا اینجا چهار بر دو، غایبین از حاضرین پیش بودند. مدتی طول کشید و دیگر از کسی خبر نبود. هیات برگزاری انتخابات تشکیل جلسه داده و تصمیم گرفت برای مابقی افراد مجدادا پیامکی ارسال شود، تا شائبه عدم اطلاع رسانی یا اینکه ما فرستادیم ولی برگزار کنندگان دریافت نکرده اند به وجود نیاید. پیامک دوم به آنهایی که هنوز پاسخ نداده بودند ارسال گشت و حاصل دریافت پاسخی از شادی بود مبنی بر اینکه:

 " man shadidan sarma khordam, age behtar sham miam "

پس از دریافت این پیامک ستاد بحران تشکیل جلسه داده و تصمیم گرفت رای شادی را دو نیم کرده و نیمی حاضر، نیمی غایب در نظر گرفته شود. این تصمیم شجاعانه که امکان هر گونه سواستفاده از آرا را غیر ممکن می نمود، بعدها توسط عوامل اغتشاشات اخیر وسیله ای جهت توجیه افکار پلیدشان گشت. لازم به ذکر است اصل سند این پیامک در مکانی امن موجود است و هر موقع لازم باشد منتشراش می نماییم.

حدود نیم ساعت قبل از پایان رای گیری یکی از رهبران اغتشاشات به نام ط.م قصد داشت تا قبل از پایان رسیدن زمان رای گیری در پیامکی پیروزی خود را اعلام کند، که این حرکت نیز با تیز هوشی دست اندر کاران انتخابات عقیم ماند. در متن پیامک وی آمده است:

 (nemishe)” ghablz az shomareshe natja ro elam koni? ;)”

وی در این پیامک به وضوح قصد فریفتن و اغوا کردن مجریان انتخابات را داشت. آن چشمک آخر پیام نیز از نیت شوم فرستاننده آن مبنی بر تطمیع و پیشنهاد پرداخت رشوه به برگزار کننده گان غیور این انتخابات را دارد. هیات اجرایی این انتخابات با رجوع به قلب پاک خود از مال و منال دنیوی چشم پوشیده فریب این غاصبان حقوق ملت را نخورده  و هم اکنون نیز اصل آن پیامک را به همراه مدارک تکمیلی تحویل مراجع قضایی داده اند.

در آخرین دقایق رای گیری بود که ایمان با اعلام عدم حضور خود توفیق حضور خود را به زمانی بعد موکول نمود.

در راس ساعت 12:00 گوشی ستاد انتخابت خاموش و رای گیری متوقف شد و پس از شمارش آرا 5.5 نفر غایب و 2.5 نفر حاضر بودند. 3 نفر هم در این رای گیری شرکت نکردند. و تمرین پنج شنبه تعطیل اعلام گردید.

پس از اعلام نتایج، فریبرز که در تمام مدت رای گیری ( از ساعت 9 تا 12 ) در خواب ناز بسر می برده از خواب بیدار شده و درخواست انداختن رای به نفع حاضرین را داشت که توسط نیرو های امنیتی با قاطعیت جلوی این حرکت انحرافی و غیر قانونی گرفته شد. سپس نوبت مونا بود که تازه از جریان انتخابات مطلع شود و به قول خود پیامک اعلام شروع زمان رای گیری و نتایج راهمزمان مشاهده نموده بود.

پس از اعلام نتایج ط.م که از قبل نیز تحرکات وی برای تشویش اذهان عمومی مشهود بود، شکست خود را باور نکرده و سعی داشت تا با ایجاد اغتشاش به نتایج انتخابات آنرا "2rugh" ( همان دروغ خودمون) بنامد، وی برگزار کنندگان را تهدید به کشاندن مردم به خیابانها و ایجاد اختلال در نظم شهری با راه انداز راه پیمایی نمود. در این جریان افرادی چون م.ل و ا.س نیز فریب خورده و به نتایج اعتراض نمودند ولی بعد ها م.ل بر فریب خوردگی خود اعتراف نموده و گفت:

 “ man be salamate in setade entekhabati iman daram”  

در این میان پنج نکته حائز اهمیت است:

اول: بدلیل عدم موجود بودن شماره محبوبه امکان شرکت وی در این انتخابات مقدور نشد، البته با توجه به شرایط وی امکان حضور وی بسیار ضعیف بود ولی در صورت حضور هم تغیری در نتیجه انتخابات حاصل نمی شد.

دوم: شادی – صاحب همان نیم رای – شادی خود را از تعطیلی پنهان ننموده و گفت : “ merci ke tatil shod :D “

سوم: هفته گذشته در جلسه تمرین و همزمان با نظر سنجی پیش از انتخابات اکثر افراد فوق الذکر رای به حضور خود در تمرین داده بودند!

 چهارم : جناب روزبه از رهبران نظام در این جریان اصولا هیچ گونی نقشی نداشته و هیچ اقدامی انجام نداد.

 پنجم: برگزاری انتخابات، نظارت بر انتخابات، شمارش آرا، تجمیع آرا، تبلیغ و اطلاع رسانی، تامین امنیت انتخابات، ستاد بحران، ستاد بررسی شکایات، مبارزه با اغتشاشات خیابانی و ... همگی توسط آقا آرش انجام پذیرفت.

 

آرش

21/8/88

 

+ نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 1388/07/22 و ساعت 12:57 |
 

عده ای فریب خورده بیگانگان  امروز قصد انقلابی مخملین در تمرینات گروه داشتند که با حضور و ایستادگی یاران و پشتیبانان همیشگی نظام این حرکت شکست خورد!

در روز پنج شنبه مورخ 8/5/88 عده ای در طی حرکتی از پیش طراحی شده و کاملا هماهنگ قصد پیچاندن کلاس را داشتند. این افراد که از ذکر نامشان در اینجا معظوریم عبارتند از: شکوفه، شیدا، مونا، فریبرز و مجید. هدایت این حرکت نیز بر عهده شخصی به نام ر.م بود که اکنون فراری است و پلیس بین الملل در تعقیب وی می باشد.

حاضران همیشگی کلاس که در ساعت 13:15 با مشاهده فقط سه نفر در محل تمرین به سرعت به حرکت شوم بد خواهان نظام پی بردند. هر چند که دقایقی بعد تعداد افراد حاضر به چهار نفر افزایش پیدا کرد ولی سپس به همان سه نفر تقلیل یافته و مجددا در ساعت 13:30 به چهار نفر رسید. این جمع با انجام مقادیری قدرت نمایی از توانایی های فردی و جمعی خود و همچنین تعریف خاطرات مبارزاتی خود همچنان تا ساعت 14:30 با تعداد پنج نفر به مبارزات خود ادامه دادند. که در آن زمان دو تن دیگر از نیروهای همیشه در صحنه ( البته همیشه با تاخیر) به جمع حاضران افزوده شدند هرچند که مجددا  یکی دیگه کم شد ولی تمرینات در محل همیشگی خود تا ساعت 15 ادامه یافت. لازم به ذکر است به کوری چشم دشمنان امروز تمریناتی انجام شد که در تاریخ اگر نه بی نظیر که کم نظیر بوده است.

از نکات قابل توجه آنکه آقای ر.م مرتبا در طی تماسهای تلفنی با افراد مختلف، علاوه بر دریافت اطلاعات لحظه به لحظه قصد بر هم زدن اتحاد و تشویش اذهان عمومی حاضران را داشت. همچنین وی با اعلام خبر های متناقض و کذبی چون: " وایسین دارم میام" " نه خیلی خطر ناکه برین خونتون" " کارم تموم شده نیم ساعت دیگه می رسم" "نیم ساعت دیگه کارم تموم میشه راه میوفتم"  قصد براندازی نرم داشت که تمامی اسناد سخنان وی موجود است و به جهت تنویر افکار عمومی به زودی اعترافاتش پخش خواهد شد تا بعدا پلیس اینتر پول وی را دستگیر کرده و به سزای اعمالش رساند.

حاضران در جلسه پس از پایان تمرین با راه پیمایی در خیابان های اطراف با سر دادن شعار های زیر انزجار خود از عوامل حوادث اخیر را نشان دادند.

وقت مو پس میگرم، پول بنزینمم میگیرم

توپ تانک فشفشه، تمرین تعطیل نمیشه

ما اهل کوفه نیستیم، ... خوب می خواین برین مسافرت بگین مام بیایم!

مرگ بر روسیه،

خس و خاشاک تویی، مگه ما مسخرتیم؟!!!

دشمن این خاک تویی، واسه چی ما رو علاف می کنی؟ ایم!!

 

 

+ نوشته شده توسط آرش در پنجشنبه 1388/05/08 و ساعت 21:3 |
 

از 3 تا 5 مردادماه در تالار وحدت
گروه خنيا به سرپرستي پري ملكي كنسرت برگزار مي‌كند

کنسرت موسيقي گروه «خنيا» به سرپرستي پري ملکي و با همکاري بنياد فرهنگي‌هنري رودکي از 3 تا 5 مرداد در تالار وحدت برگزارخواهد شد.

به گزارش سرويس فرهنگي‌هنري برنا به نقل از روابط عمومي بنياد رودکي اين کنسرت با عنوان «روح سرخ ماه» به صورت همخواني و همنوازي است و قطعاتي از ساخته‌هاي اعضاي گروه در دوبخش آواز اصفهان و دستگاه چهارگاه اجرا خواهد شد.
در اين برنامه همنوازاني چون جلال اميرپورسعيد و حميد بهروزي نيا (تار)، آوا ايوبي(تارباس)، هومن رومي(کمانچه)، بامداد ملکي (تنبک و دوايرکوکي) و نيما نيک طبع (سنتور و دف) صداي همخوانان پري ملکي، شهرام مهاجر، نيما نيک طبع، ياسمن کاظمي و آوا ايوبي را همراهي مي کنند.
اين برنامه در دو بخش اجرا مي‌شود. بخش اول در آواز اصفهان با قطعات تصنيف مرداب ساخته پري ملکي و شعري از سيمين ميرحسيني، قطعه بي کلام ساخته حميد بهروزي‌نيا، تصنيف اي يار ساخته حميد بهروزي‌نيا و شعري از سيمين ميرحسيني، قطعه بي‌کلام همخونه ساخته حميد بهروزي‌نيا، تصنيف عشق ساخته حميد بهروزي‌نيا و شعري از سيمين ميرحسيني، تصنيف اسرار ازل ساخته جلال اميرپورسعيد و شعري از خيام اجرا مي‌شود.
بخش دوم نيز در دستگاه چهارگاه است كه در آن تصنيف قيامت ساخته حميد بهروزي‌نيا و شعري از مولانا، تصنيف سرگشته ساخته حميد بهروزي‌نيا و شعري از سيمين ميرحسيني، قطعه بي‌کلام اميد ساخته حميد بهروزي‌نيا، تصنيف ايران من ساخته حميد بهروزي‌نيا و شعري از اکبر دانش‌طلب اجرا خواهد شد.
بهاي بليت اين برنامه در طبقه همکف 12000 و در بالکن‌ها 10000 تومان در گيشه تالار وحدت و فروشگاه‌هاي دارينوش، ققنوس، سياه سفيد، کافه عکس و کتابفروشي بهنام قابل تهيه است.
درباره گروه
«خنيا» واژه‌اي کهن و ايراني به نام سرود و نوا و نغمه است و نام خنياگران در ادبيات ايران بسيار به کار رفته، از اين رو پري ملکي سرپرست گروه اين واژه را انتخاب کرده است.
پري ملکي در سال 1330در تهران به دنيا آمد. علاقه ايشان به موسيقي از همان دوران کودکي باعث شد تا در همين عرصه پيشرفت کند. بيش از 22 سال است که به تدريس آواز سنتي اشتغال دارد و هم اينک نيز به عنوان سرپرست و خواننده گروه خنيا فعاليت مي کند. وي از آموزه هاي اساتيدي چون نصرالله ناصح پور، محمودکريمي، اميرپايور، و علي جهاندار بهره برده است.
گروه موسيقي خنيا با انگيزه ايجاد زمينه براي بروز استعدادهاي بانوان در عرصه هنر موسيقي در سال 1373 تشکيل شده و علاوه بر فعاليت در حوزه بانوان، از سال 1379 از همکاري نوازندگان و خوانندگان مرد نيز بهره جسته و کنسرت‌هايي را به صورت همخواني و همنوازي براي عموم اجرا کرده است.
اين گروه به اجراي کنسرت‌هايي در ايران، فرانسه، آلمان، انگليس، اتريش، بلژيک و سوييس پرداخته است. وي با سه فيلم مستند به کارگرداني خسرو سينايي و نيز به عنوان تنظيم‌کننده موسيقي آواز با کيومرث پوراحمد در فيلم سينمايي «شب يلدا» همکاري داشته است.
پري ملکي در هجدهمين جشنواره بين‌المللي موسيقي فجر به خاطر «تلاش مستمر در عرصه موسيقي» به دريافت جايزه نايل آمد. از آخرين اجراهاي وي به همراه گروه خنيا در خارج از ايران، مي توان به تور اروپايي 2008 در آلمان ، سوييس، بلژيک و همچنين اجرا در سالن دفتر سازمان يونسکو به مناسبت «اعطاي جايزه بوعلي سينا» در پاريس اشاره کرد.

انتهاي خبر // شبکه خبری برنا//201 - 201 - 39//www.BornaNews.ir
+ نوشته شده توسط آرش در جمعه 1388/04/26 و ساعت 20:46 |

اول این مطلب را از جام جم آنلاین  بخوانید:

جام جم آنلاين: سه تار جديد "حافظ" در کنسرت توامان شهرام ناظري و عالم قاسم اف در تالار "سن پلي يل" شهر پاريس رو نمايي مي شود.

حافظ ناظري درنشست رسانه اي روز پنجشنبه که با حضور شهرام ناظري و لوريس چکناوريان برگزار شد با اعلام اين خبردر توضيح انگيزه هايش براي طراحي سه تارجديد گفت : زماني که به آمريکا رفتم درتکنوازي و همين طور در همنوازيهاي سه تار متوجه شدم که اين ساز از نظر کوک و همچنين صداي بم به تغيير و اصلاح نيازدارد ضمن آنکه در قرن بيستم و با توجه به تغيير تکنيکها لزوم تغيير سازها به نحوي که جوابگوي تکنيک هاي جديد باشد مطرح است وهمه اين ها موجب شد تا همان موقع طرح دو تا سه تار را بکشم و درسال 2002 در آمريکا به ثبت برسانم .

وي با تاکيد بر اين نکته که هدفش ساخت سازهاي نو نبوده و نيست و اساسا موسيقي ايراني هنوز به سازهاي جديد نياز ندارد در تشريح تفاوتهاي سه تار جديد با سه تارهاي موجود افزود: دراين سه تارکه هم اينک مي بينيد دسته پهن تر و دو سيم نيز به سيم ها افزوده شده که با اين تغيير حدود 10 نت به آن اضافه شده است .

حافظ ناظري در توضيح دلايل انتخاب نام "حافظ" براي اين سه تارها گفت : اسم حافظ صرفا به خاطر نام خودم نبوده است چرا که مهمتر از اين موضوع معني واژه حافظ به خاطر حفظ کنندگي (ميراث شفاهي و موسيقي سه تار) واز سوي ديگر بلندي و بزرگي نام شاعر پرآوازه ايران از ديگر دلايل نام گذاري من براي اين ساز بوده است و بايد اضافه کنم که هر کدام از اين سه تارها اسم دومي هم دارند مثلا نام دوم  اين ساز(به رنگ سياه) "شب" است وهمين طور نام ها به تعداد سازها اضافه مي شود.

شهرام ناظري در باره ساخت اين ساز گفت : من برخلاف عده اي که با هر تغيير و ابداعي در زمينه موسيقي سنتي مخالفند با تجربه هاي نو موافقم ؛ شايد آنها معتقدند که موسيقي سنتي موهيتي است که نازل شده و نبايد هيچ دستي در آن برد البته نظر آنها هم قابل احترام است و بايد هم عده اي باشند تا در محدوده اي که از پيش تعيين شده بمانند ولي عده اي هم هستند که با خلاقيت خود دست به تجربه هاي نو مي زنند و دائم در حرکت هستند ؛ خود من هم از اين گروه بودم ؛دست خودم هم نبود، شايد به خاطر تربيت خانوادگي،منطقه ،ژن و خصوصيت ذاتي من بوده و... به هرحال من در خوانندگي همواره دست به تجربه هاي نو زدم از جمله استفاده از اشعار مولانا، آوردن لحن هاي حماسي ، استفاده از يک سري صدا و آواهاي تازه که بيشتر جنبه اسطوره دارد و از فرهنگ ايران قديم نشات گرفته و يا خواندن شعر نو و نيمايي و... يادم مي آيد حدود 35 سال پيش وقتي من شعر "مي تراود مهتاب" نيما را خواندم برخي از خوانندگان واکنش منفي نشان دادند و حتي جلسه را ترک کردند ولي بعدها ديديم که به مرور زمان خواندن شعر مولانا و استفاده از شعر نو وهمه آن کارهايي که با آنها مخالفت مي کردند عادي شد.

 

ولش کن، اگر مطلب را می خواین بخونین برین سراغ آدرس

http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100905622915

اگر می خواین مطلب من را بخوانید برید ادامه مطلب.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط آرش در سه شنبه 1388/02/15 و ساعت 21:5 |
+ نوشته شده توسط آرش در جمعه 1387/12/30 و ساعت 18:39 |
فصل جديد زندگي هنري

سراج و جبران کم‌کاری

فرهنگ > موسیقی - در حالی که به تازگی دو آلبوم جدید از سراج منتشر شده، خبر می‌رسد که آلبوم جدیدی از او در دست انتشار است

حسام‌الدین سراج در موسیقی ایران موقعیت یگانه‌ای دارد. او و همراهانش در حوزه هنری به نوعی یکی از دلایل اصلی حضور موسیقی پس از سال‌های پر التهاب ابتدای انقلاب بودند. او در دهه شصت و هفتاد، یکی از پرکارترین و در عین حال محبوب‌ترین خوانندگان موسیقی ایران بود. اما به ناگاه کم کار شد و شرایط به گونه‌ای رقم خورد که کمتر، نامی از او در جریان موسیقی کشور شنیده می‌شد. به تدریج خوانندگان جوانی هم پا به عرصه گذاشتند و به تدریج با انزوای خودخواسته سراج، فاصله زیادی میان او و دوستداران موسیقی ایرانی ایجاد شد. این روزها اما او به شدت پرکار شده. ظاهراً شرایط تغییر کرده و سراج پس از فرو نشستن گرد وغبار موسیقی‌های عجیب و غریب، قصد کرده بر حجم فعالیت‌هایش بیفزاید. آلبوم «گریه بی‌بهانه» اولین آلبومی بود که سراج قول انتشارش را پس از وفات قیصر امین‌پور اعلام کرد و این آلبوم بر اساس اشعاری از حکیم سنائی، هوشنگ ابتهاج (سایه)، قیصر امین‌پور و مولانا با آهنگسازی فرهاد رحیمیان، محمد حقیقی‌فرد، جمال منبری و حسام‌الدین سراج به بازار ارائه شد. سراج در این آلبوم قطعه محبوب و بسیار مطرح «ملکا» را نیز که سال‌ها پیش اجرا کرده بود، با تنظیم جدیدی در این آلبوم قرار داد و حضور دوباره‌اش را با این قطعه قدیمی و با یاد قیصر امین‌پور، اعلام کرد. او با آن صدای آرامش‌بخش و گرم و گیرایش هرچند کمتر از اوج و فرودهای مرسوم خوانندگان موسیقی سنتی بهره می‌برد، دوباره مورد توجه قرار گرفت و پس از موفقیت نسبی این آلبوم، بلافاصله آلبوم «قصه گیسو» را به بازار عرضه کرد که البته تعجب شدید اهالی موسیقی را در پی داشت. سراج در این آلبوم، با آهنگساز و همراه قدیمی آثارش به نام رامین کاکاوند همکاری کرده و نوازندگان برجسته‌ای همچون شهرام میرجلالی، محمود فرهمند، مسعود حبیبی و... با او همراهی کرده‌اند. البته کاکاوند یکی از اعضای اصلی تشکیل‌دهنده و سرپرست گروه ارغنون است که سراج را در کنسرت‌های مختلف همراهی می‌کند و آهنگساز آلبوم رویای وصل، بوی بهشت و عشق و مستی با صدای سراج نیز اوست. چند روزی از انتشار آلبوم "قصه گیسو" که بر روی اشعاری از حافظ و مولانا ساخته شده، می‌گذرد اما دوباره خبر می‌رسد که آلبوم جدیدی با صدای سراج در دست انتشار است. 

آن طور که خود سراج هم تایید کرده، او در حال ضبط آلبوم جدیدی است که با قطعاتی از آهنگساز جوان و خوش ذوق مدیا فرج‌نژاد در دستگاه همایون و چهارگاه تهیه و تنظیم شده است. و البته جوانی فرج‌نژاد با حضور نوازندگان قدیمی و چیره دستی همراه است که طی سال‌های گذشته، توانایی‌های وی‍ژه خود را به اثبات رسانده‌اند. در این اثر نوازندگانی چون اردشیر اردکان، ارسلان کامکار، نوید افقه، شروین مهاجر و پاشا هنجنی و... همکاری داشته‌اند که مطابق شنیده‌ها قرار است این آلبوم تا آخر سال 1387 به بازار بیاید. هرچند، به نظر می‌رسد با توجه به انتشار دو آلبوم پیاپی از سوی او، این آلبوم ابتدای سال 88 منتشر شود.

منبع: http://www.khabaronline.ir

 

+ نوشته شده توسط آرش در یکشنبه 1387/11/20 و ساعت 21:30 |

آیا صاحب این تصویر را می شناسید؟

فکر می کنید صاحب این عکس چند سال دارد؟

فکر می کنید این تصویر در چه مکانی گرفته شده است؟

خانه سالمندان؟ بیمارستان؟ پشت در اتاق عمل؟

پاسخ را نمی دانید؟ به عکس بعدی دقت کنید شاید کمکی شد. ( ... در ادامه مطلب)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 1387/10/25 و ساعت 22:49 |

 

توضیح: این همان مطلب شکوفه عزیز می باشد که به دلیل بروز پاره ای مشکلات بنده مجدد و این بار به نام خودم ثبت کردم  با تشکر از شکوفه خانم

شکوفه جان. من به قربانت شوم فقط همون عکس ها رو کپی پیست می کردی کافی بود چرا کل سایت رو کپی کرده بودی؟!!!

 

منبع: www.radioayeneh.se

+ نوشته شده توسط آرش در سه شنبه 1387/10/10 و ساعت 0:2 |

امشب یک از اعضای قدیمی گروه کاویان، نکیسا خانم نورایی نام که چند هفته است به دیار فرنگ راه یافته است، به لطف دسترسی به اینترنت پر سرعت و خلاصی از جلادی فیلتر نام با یکی از پرطرفدار ترین سایتهای دنیا به نام  utube که  مخزنی است از فیلم های افراد مختلف، آشنا شد و به افتخار این آشنایی ساعتی چند درآن بچرخید. به دلیل میل و اشتیاق فراوان به موسیقی به جای جستجو به دنبال فیلم های خصوصی در پی فیلم های موسیقییای گشت. و ازنجا کلیپی در خور از یک کمانچه نواز یافت. از آنجایی که همزمان در حال چتیدن با بنده نیز بود اراده نمود که لینک فیلم آن  کمانچه نواز زبردست را برای من نیز فوروارد نماید. از آنجایی که درد اینترنت دایل آپ ما را فراموش نموده بود از بی میلی بنده متعجب گشت و به همین دلیل گفت که یک دف نواز نیز در کنار وی به زیبایی در حال کوبیدن دف می باشد تا که شاید بنده سر سوزن زوغی نشان دهم. که نتیجه بلند شدن گریه و فغان بنده از فیلتر بودن اینترنت شد که به ناگاه نکیسا سخن سر داد که : "..... د بیا........... این که روزبه، استاد خودمونه داره دف می زنه!!!"

بنده در ابتدا گفتم خوب ایشان را اجراهایی است فراوان، لیک آنکه تو می گویی کدام است؟ ولی از آنجایی که اشتیاقم به قلیان افتاده بود مجبور به استفاده از فیلتر شکن شده و عکس مربوط به فیلم را دیدم. ( دانلود کل فیلم باشه برای فردا، شرکت) و ناگاه متعجب که عجبا، حیرتا.

 

 

آن فیلم مربوط به هیچ اجرایی نبود. بلکه مربوط می شد به دو سال پیش زمانیکه در فرهنگسرای ارسباران تمرین می کردیم و روزی که میزبان دوستان روزبه و شاهد تار نوازی یکی از آنها با سکه 5 تومانی بودیم!.یعنی اگر دوربین محترم یه دوری در داخل کلاس می زد بیشتر اعضای گروه کاویان هم در آن فیلم حضور می داشتند.

(پس از دیدن فیلم اصلاح می شود: زمانی که دوربین محترم یه دوری داخل کلاس می زند بیشتر اعضا مشاهده می شوند)

در ابتدا جا خوردم، وا چه جسارتا، بی اجازه، بی حرمتی، ولی بعد از اینکه کمی فکر کردم یادم افتاد که امروزه دوران اینترنت است. محبوب ترین سایتهای دنیا utube  myspace  و  Wikipedia  هستند. امروزه همگان به هیچ چشم داشتی آنچه خود دارند در اختیار دیگران قرار می دهند و درعوض خود نیز از داشته های دیگران سودمند می شوند.

شاید آن روز که در کلاس نشسته بودیم و به اتفاق همنوازی فی البداهه روزبه و دوستش را می دیدیم تصورش را هم نمی کردیم که تا دو سال بعد در حدود ۴۲۰۰ نفر به تماشای آن لحظه نشسته باشند.

خوشحالم که در زمان حیات من چیزی به نام اینترنت، آپلود و شر وجود دارد.

 

لینک مذکور ( با بعضی کانکشن ها بدون فیلتر شکن هم میشه!)

http://ie.youtube.com/watch?v=qDnRmXY0F-k

 

آرش 9/9/87     00:35

+ نوشته شده توسط آرش در شنبه 1387/09/09 و ساعت 23:45 |
 

چند روز پیش آلبومی بدستم رسید به صورت فایل mp3  با نام دوزخ و سرزمین بی کران.

در این مدت این آلبوم ها را آنقدر گوش دادم که خودم تعجب کردم. در واقع از آهنگها لذت می بردم ولی با توجه مطلب "موسیقی خوب" که چندی پیش خودم نوشته بودم بیشتر سعی می کردم تا به آنها دقت کنم تا بتوانم یک نظر نهایی در مورد آن بدهم.

تا اینکه بالاخره افتادم به جستجو و اطلاعاتی در مورد گروه ، سرپرست گروه و خواننده بدست آوردم که در زیر می خوانید.

 

 

در تاریخ موسیقی ایران دریافتیم كه از زمان باربد، نكیسا، رودكی، فارابی و بوعلی سینا، تا زمان مولانا و حافظ و در اواخر سده گذشته عارف و شیدا و امیر جاهد و چند تن دیگر، تصنیف قالبی شعری محسوب می شد كه همزمان همراه با ملودی توسط یك نفر ساخته و پرداخته می شد اما سالهاست این شیوه كه یكی از شیوه های موسیقی پارسی است و خاص موسیقی دانان و ادیبان ایرانی بوده، به فراموشی سپرده شده است. گروه مستان به سرپرستی همای از آغاز تاسیس تا كنون سعی بر احیای دوباره این شیوه دارد.

یگانگی شعر و موسیقی و آواز در یک فرد اگر چه محاسنی همچون گرمی، روانی و دلنشینی اثر را به همراه دارد، ولی از حیث آنکه همه این رویدادها می بایست در یک فرد جمع شود و از آنجا که یک فرد معمولاً جامع الشرایط نیست، در نتیجه آثار تولیدی به سمت روایت های شخصی میل می کند. برای مثال مقوله عشق برای علی اکبر شیدا و مقوله های جنبش اجتماعی و اعتراضات سیاسی برای عارف قزوینی به دغدغه اصلی تبدیل می شود. در صورتی که وقتی یک آهنگساز روی شعر دیگران، آهنگ می سازد و شخص دیگری هم آن را می خواند، عملاً یک تفکر جمعی در اثر مشاهده می شود که به طور معمول وجوه مختلف زندگی را در بر می گیرد.

نحوه برخورد گروه مستان با کلام فارسی، در مقایسه با دیگر گروه ها به طرز محسوسی متفاوت است. اول اینکه آنها چرخش ملودی و توالی ریتم را بر اساس نیاز واژه ها دنبال می کنند و دیگر اینکه چندان در پی شعر کلاسیک ایرانی با الگوی غزل و قصیده و مثنوی نیستند و بنا به نیاز مفهومی خود، از واژگان موزون بهره می گیرند. همینطور نحوه بیان حالات موسیقایی مانند ضعیف و قوی نواختن، بر اساس مفهوم کلمات دنبال می شود. از این نظر کار آنها جذبه خاصی دارد که در یک اجرای زنده، مخاطب را به وجد می آورد و ناخواسته به تشویق وا می دارد!

اعضای گروه عبارتند از: اسفندیار شاهمیر (دف و دایره)، امیر داور زنی (سنتور)، سحاب تربتی (تنبک)، نوید دهقان (کمانچه)، رهام سبحانی (تار)، حمید داور زنی (کوزه)، سید مرتضی الهی نیا (رباب)، امیر خوشبختی (عود) و محمود آذر شب (کمانچه آلتو) که سرپرستی آنها را همای فومنی خود بر عهده دارد. ضمن اینکه سرودن اشعار، آهنگ گذاری و تنظیم و اجرای آواز را هم شخصاً انجام می دهد.(البته در اجراهای مختلف ممکنه اعضای گروه تغییر کنند)

 

 

سعيد جعفرزاده هماي ، متولد 1358 در احمد سرگوراب شفت (درحومه فومن) بدنيا آمد و دوران کودکی و نوجوانی

خود را در آنجا سپری نمود.

او ديپلم خود را از هنرستادن كمال الملك رشت ( مرکز استان گيلان) با موفقيت كسب نمود . به سبب وجود علاقه وافر ، او در رشته شعر ، آواز وآهنگ دانشگاه آزاد تهران قبول شد و با ساز تخصصي سه تار وپيانو تحصيلات خود را در دانشگاه بپايان رساند .

در زمينه هنر آواز ، افتخار شاگردي اساتيدي همچون فريدون پوررضا ، سيد كمال الدين عباسي ، هنگامه اخوان ، كريم صالح عظيمي را دارد و همچنين در باب زمينه شعر و ادبيات فارسي از محضر استايدي همچون استاد دكتر عليقلي محمودي بختياري ، استاد حبيب نبوي ، استاد محمود طياري و استاد دادبه ، بهره مند گرديد .

در اندك زماني ، هماي گيلاني توانست فعاليت هاي حرفه اي خود را در زمينه شعر، موسيقي و آواز بسط دهد ، و با موفقيت کنسرت هايي را اجرا نمايد . از جمله اجرای كنسرت های موسيقي اصيل در :
دانشگاه مديريت تهران ،
دانشگاه هنر تهران ،
دانشگاه فردوس خراسان ،
دانشگاه صنعتي شريف تهران ،
تالار وحدت ،
در جشنواره فجر
فضاي باز كاخ نياوران

تور کنسرت های امریکا،
کنسرت گیلان ، فضای باز حوزه ی هنری

 

 

 

 

اما نظر شخصی من:

از نظر موسیقی؛ من جمله ملودی، ریتم، آهنگ سازی و تنظیم. کار ها جالب، خوب و قابل تقدیر می باشند.

خواننده: ...... ضعیف. ای کاش آقای همای خوانندگی را به شخص دیگری وا گذار می نمود.

اشعار: بسیار زیبا و تاثیر گذار.

حالا موسیقی خوب است یا بد؟

جدای از خوبی یا بدی، کار جناب همای و گروهشان قابل تقدیر است. ایشان موسیقی سنتی را به گونه استفاده نموده اند که توانسته مخاطبان قابل توجهی به خود جلب کند و در واقع موسیقی سنتی ارزشمند برای عوام مردم ساخته است. به حداقل رساند تحریر ها و آوازها و استفاده از ریتم و اشعار مناسب به عقیده من نه تنها شایسته سرزنش نیست که جای تحصین هم دارد.

من به شخصه از موسیقی  این گروه و اشعار مورد استفاده ایشان لذت می برم ............ و سعی می کنم خواننده اش را تحمل کنم.

یکی از اشعار فوق العاده این گروه را که در کاخ نیاوران اجرا شده است :

ای مفتی شهر از تو بیدار تریم ، با این همه مستی ز تو هشیار تریم
تو خون کسان نوشی و ما خون رزان ، انصاف بده کدام خون خوار تریم
گویند کسان بهشت با حور خوش است ، من می گویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار ، آواز دهل شنیدن از دور خوش است
این می چه حرامی است که عالم همه زان می جوشند ، یک دسته به نابودی نامش کوشند
آنان که بر عاشقان حرامش کردند ، خود خلوت از آن پیاله ها می نوشند
آن عاشق دیوانه که این خمار مستی را ساخت ، معشوق و شراب و می پرستی را ساخت
بی شک قدحی شراب نوشید و از آن ، سر مست شد این جهان هستی را ساخت

 

اگر کسی می داند که شاعر بیت اول و آخر کیست لطفاً به من بگوید. چون دیگر ابیات متعلق به رباعیات خیام می باشد ولی آن بیتها را هر چه گشتم نیافتم. اگر اشعار خود جناب همای هستند که انصافاً مرهبا!

شنیدن این کار را به دوستداران موسیقی سنتی و مخصوصاً آنهایی که ادبیات فارسی را دوست دارند ولی نمی توانند از موسیقی سنتی لذت ببرند پیشنهاد می کنم.

ولی به آنان که به صدای استاد شجریان دلبستگی خاصی داشته و یه صدای ایشان عادت دارند، .... ارزش یک بار شنیدن را دارد. البته اگر تا آخر بتوانید گوش دهید.

 

جهت کسب اطلاعات بیشتر می توانید به سایت های زیر مراجعه نمایید:

http://homay-mastan.blogfa.com/

http://mastan-homay.blogfa.com/

http://www.cdarzoon.com/index.php?option=com_content&task=view&id=284&Itemid=56

 

+ نوشته شده توسط آرش در پنجشنبه 1387/08/02 و ساعت 19:8 |
 

خوشبختانه هر چی من می خواستم بگم، همه گفتن. ولی اجازه بدین یه بار دیگه به کمک نظریات نظر دهنده ها، و با زبون خودم، از دید خودم، موسیقی خوب را تعریف کنم.

 

من یک اثر موسیقی را شامل چهار پارامتر می بینم.

1-      موسیقی ( شامل ملودی و ریتم)     2- نوازنده    3-  شعر    4- خواننده

که البته موسیقی بی کلام عاری از پارامتر های سوم و چهارم می باشد. هر چند که " ما ایرانی ها معمولا همیشه موسیقی رو با کلام دوس داریم" ولی نتیجتاً یک موسیقی بی کلام باید پارامترهای اول و دوم بسیار قوی ای داشته باشد تا بتواند نبود دیگر موارد را جبران کند. موسیقی ای خوب است که این چهار پارامتراش خوب باشد.

 ولی اصلا خوب بودن هر کدام از آنها یعنی چه؟

 من خوب بودن در موسیقی را به "برتر بودن از غالب انواع دیگر می شناسم. " اجازه بدهید کامل تر توضیح بدهم.

 

1-      موسیقی ( ملودی و ریتم)

یک اثر موسیقی شامل ملودی و ریتم یا حداقل یکی از آن دو می باشد، ولی من موسیقی ای را خوب می دانم که علم، دانش، استعداد، توانایی و در کل زحمت و صرف زمان سازنده اثر در پس آن اثر مشهود باشد.

در واقع "هر موسیقی میتونه خوب باشه یا خوب نباشه. چه سنتی و چه غیرسنتی"   ولی باید " بتونه با فکر آدما بازی کنه".  موسقیی ای می تواند با فکر آدم بازی کند و " ذهنو درگیر خودش کنه"  که در وحله اول خالق آن فکر زیادی برای خلق آن گذاشته و به نکات زیادی دقت کرده باشد. " حالا می خواد تکنیکش خف باشه یا نباشه!"

صرف استفاده از سازهای زیاد و متنوع دلیل بر ارزشمند بودن اثر در نزد خالق آن و تلاش بسیاروی برای خلق اثری ماندگار نیست، چرا که ممکن است یک گروه چندین نوازند داشته باشد ولی " همه سازها یه نت رو بزنن"  ولی در گروهی دیگر فقط چهار نوازنده وجود داشته باشد که هر نوازنده نتی متفاوت و در عین حال متناسب و به جا اجرا کند. وقتی شما اجرای گروه دوم را می شنوید و احساس می کنید تمام سازها به جا استفاده شده و به شما " حسابی حال می ده"  به معنی آن است که خالق اثر علاوه بر تسلط بر صدا دهی سازها دارای توانایی ذهنی و خلاقیت بالا بوده و برای یک اثر به تعداد نوازنده ها، قطعه نوشته و برای هر نت آنها از فکر و دانش خود نهایت بهره را برده و این نشاندهنده صرف زمان و وقت فراوان خالق اثر خواهد بود.

به دیگر سخن قدرت تنظیم در آهنگها و یا قطعات" پارتیتور نویسی شده." ویا " ریتم های لنگ"  و حتی   "ریتم های ساده ای که متفاوت از ریتم های معمول اون ریتم هستن" و یا حتی استفاده از تکنیک های ساده به نحوی که باعث "دلنشین " شدن اثر و متفاوت بودن آن از دیگر آثار شود، همه و همه نشان از ارزش اثر در نزد خالق آن و همچنین میزان صرف زمان و انرژی خالق اثر و توانایی های وی برای خلق اثری برتر از انواع دیگر دارد، که لازمه یک اثر موسیقی خوب می باشد.

 

2-      نوازنده

بین نوازنده و موسیقی ارتباط نزدیکی وجود دارد. چرا که یک نت قوی و دارای پیچیدگی فراوان را فقط یک نوازنده خوب می تواند اجرا کند و اگر یک نوازنده ناشی اقدام به اجرای یک نت پیچیده بنماید، چه بسا آن اثری را که خالقش انرژی فراوانی صرفش کرده است، یک تنه نابود کند. بنابراین ارزش نوازنده کمتر از آهنگ ساز نیست.

گفتم: " من خوب بودن در موسیقی را به "برتر بودن از غالب انواع دیگر می شناسم. "" این را در نوازنده به راحتی می توان دید.

 هر سازی دارای هزاران و یا شاید میلیونها نوازنده در اقصی نقاط دنیا باشد، ولی نوازنده خوب کسی است که بتواند به گونه ای ساز بزنده که کمتر نوازنده آن سازی، توانایی تکرار آنچه او نواخته را داشته باشد.

از منظری دیگر نوازنده ای را فرض کنید که چند ماهی بیش از آغاز نوازندگی اش نگذشته است. او یک نوازنده است. حال شخصی را در نظر بگیرید که ده سال هر روز با صرف زمانی بسیار زیاد به نواختن سازی می پردازد ولی در آهنگی، ساز زدن شخص دیگری را می شنود و وی را ستایش می کند. چرا که می بیند خود او که سالیان سال برای نوازندگی زحمت کشیده، هنوز نمی تواند مانند شخص مقابلش بنوازد. پس میزان زحمت، استعداد و توانایی های وی را با تمام وجود حس کرده و وی را تحسین می کند و وی را یک نوازنده خوب می پندارد. چرا که توانایی های وی را برتر از غالب نوازنده گان آن ساز می بیند.

 

3-      شعر

همان طور که یک اثر موسیقی خوب نیازمند یک آهنگساز با دانش و سخت کوش می باشد، اگر با کلام باشد، نیازمند شعری از شاعری توانمند نیز هست.

شاید همه ما توانایی شعر گفتن داشته باشیم، ولی نام هیچ کدام از ما در کنار بزرگان شعر و ادب درج نشده. تفاوت در همان علم، دانش، استعداد، توانایی و در کل زحمت و صرف زمان شاعر می باشد. لزومی ندارد که یک شعر حتماً شعری از نوع کلاسیک باشد ولی باید دارای معنی و مفهوم و حرفی برای گفتن باشد تا بتواند " ذهن رو به فعالیت وادار کنه"   و این یعنی یک " شعر خوب و پرمغز ". من خودم شخصاً از اشعار کلاسیک بسیار لذت می برم، چرا که علاوه بر آهنگین بودن دارای صنایع ادبی فروان و معانی آنچنان عمیقی هستند که می دانم نه تنها خودم، که کمتر کسی توانایی تکرار آنرا دارد ( شاید هم هیچکس). ولی با این حال برای یک اثر خوب، نه کلاسیک بودن شعر، که مفهوم آن، شرطی است لازم. به عنوان مثال، دلیل آنکه من از غالب آثار ساخت لس آنجلس و یا آثار امروزه ای که به عنوان پاپ، رپ، یا هر نوع دیگر امروزه به وفور تولید می شوند، لذت نمی برم آن است که اغلب آنها ( شاید بیش از 90 درصد)  فقط دارای یک مفهوم هستند: " دوستت دارم، دوستم نداری" و جالب آنکه در چند دهه گذشته، هزاران آهنگ فقط با همین مفهوم " دوستت دارم، دوستم نداری"  در انواع و اقسام سبک ها ساخته شده است و به فروش هم رفته!

پس از خلق شعری با مفهوم و دلنشین ویا یافتن چنین شعری، حال نوبت همان آهنگساز است که موسیقی را به گونه بسازد که "شعر و موسیقی با هم هماهنگ باشه نه اینکه شعر رو به زور به موسیقی بچسبونند یا برعکس".   

 

4-      خواننده

خواننده نیز درست به مانند نوازنده. شاید باز همه ما همان طور که ساز می زنیم، شعر می سراییم و حتی شاید آهنگ سازی هم بکنیم، مطمئناً خواننده گی هم می کنیم ولی خواننده ای خوب است که پشتوانه دانش، تمرین ها و توانایی هایش آنقدر باشد که به گونه ای بخواند که از غالب خوانندگان برتر و متمایز بوده و تقلید کارش برای اندک افرادی میسر باشد. افرادی که کوله باری از دانش، تمرین و توانایی های ویژه در خوانندگی داشته باشند.    

 

 

 

برای مشخص شدن بهتر موضوع اجازه بدهید تا همین چهار پارامتر را در تصنیف مورد علاقه خودم " دایره مینا" در آلبوم ماندگار " آستان جانان" به آهنگ سازی پرویز مشکاتیان، نوازندگی پرویز مشکاتیان و ناصر فرهنگفر، و شعر حضرت حافظ و خوانندگی محمدرضا شجریان بررسی کنیم.

البته شاید بشود گفت در کنار هم قرار گرفتن همین اسامی خود برای خلق اثری تاریخی کافی است ولی اجازه بدهید به اسامی اکتفا نکنیم.

1-      موسیقی: ملودی کار آنچنان فوق العاده است که با روح و جان آدمی بازی می کند. هر انسان حتی نا آشنا به موسیقی سنتی نیز با شنیدن صدای سنتور این تصنیف به وجد می آید. هر لحظه انگار آنچه را که ملودی می سراید، پیشاپیش در فکر شما هک شده و شما در انتظار شنیدن همانی هستید که می شنوید. ریتم کار آنچنان استثنایی است که من که به کنار، یکی از اساتید به نام ریتم، هر سال یک ریتم برای این آهنگ عنوان می کند.

2-      نوازنده: نوازندگی سنتور مشکاتیان در این آهنگ آنچنان است که آدمی تصور می کند ساز و نوازنده اساساً یک وجودند و هر آنچه در ذهن مشکاتیان خطور می کند، صدایش از ساز بر می خیرد. همنوازی فرهنگفر در این تصنیف هم تعریف هم نوازی است.

3-      شعر: شاعر حضرت حافظ است و بی نیاز از تعریف و تمجید بنده. فقط اجازه بدهید یکی از ابیاتش را بیاورم تا اوج، معنی و مفهوم، صنایع ادبی، آهنگ و وزن و تکرار ناشدنی بودن آنرا را حس کرده و تایید نمایید.

 

کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست             گشته هر گوشه چشم از غم دل دریایی

 

{ برای توضیح تکمیلی، توجه شما را به لغاتی که در مصرع های اول و دوم استفاده شده اند جلب می کنم:

  کشتی و دریا- باده و غم – رخ و چشم. حالا مفهومش دیگه با خودتون}

4-      خواننده: اوج و فرود ها و تکنیک های خوانندگی در این اثر آنقدر فراوان و شاید بتوان گفت وحشتناک می باشد که تقلید و خواندن این اثر جرات بسیاری می خواهد.

 

و تمامی اینها در کنار یکدیگر یک اثر موسیقی فوق العاده خوب و ماندگار در تاریخ را پدید آورده اند.

 

آرش

9/5/87

 

+ نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 1387/05/09 و ساعت 15:45 |
 

 

سلام،

من یه ساله که توی وبلاگ مطلب ننوشتم، چون یه ساله که می خوام یه مطلب بنویسم!

یه ساله که می خوام یه مطلب بنویسم با عنوان " موسیقی خوب چیست؟ ".

خیلی هم بهش فکر کردم، ولی امان از دست این کمبود فرصت ،ازدیاد گرما،  نبود برق و ... اتاق کج.

خلاصه اینکه گفتم حالا که کلش رو نمی تونم بنویسیم حداقل همون عنوانش رو بنویسم شما هم یه کمی بهش فکر کنین، تا یه روزی که اتاق خونمون صاف شد، کلش رو بنویسم.

به نظر شما موسیقی خوب چیست و چه ویژگی ای باید داشته باشد؟ آیا موسیقی ای خوب است که نام موسیقی سنتی بر روی آن بنشیند؟ آیا هر چه غیر موسیقی سنتی، بد و زشت و مبتذل است؟ آیا موسیقی غربی برای ما نیست؟ حالا بحث نو آوری رو عنوان نمی کنم چون به اندازه کافی قبلا در باره اش صحبت کرده ایم. در مورد نظر مخاطب هم خیلی صحبت کرده ایم، به قول ونداد جون مهم ترک نشدن سالن توسط تماشاچی و به قول منتقد خفن بودن اجرا!

ولی منظور من این بار چیز دیگری است. فرض کنید موسقیی ای می شنوید. از هر خواننده ای، از هر سبکی یا هر زبانی. برای اینکه در پایان آن نظرتان را ابراز کنید، چه پارامتر هایی دارید؟ برای اینکه دنبال دیگر آثار مشابه آن بروید یا نه، چه میزان هایی دارید؟ آیا اصلاً میزان یا پارامتری دارید یا خیر؟ آیا اصلا باید ملاکی برای موسیقی خوب وجود داشته باشد و داشته باشیم یا نه فقط سلیقه شخصی کافی است؟

لطفاً نظر بدهید، ولی زیاد ندهید، چون اصلا دوست ندارم اون هایی رو که خودم می خوام بگم، تا اتاقم صاف نشده شما ها زودتر بگین.

 

+ نوشته شده توسط آرش در سه شنبه 1387/05/01 و ساعت 20:11 |
 

خبرگزاري فارس: كريس‌ دي‌برگ، خواننده ايرلندي گفت: كنسرت من در ايران قطعا يكي از شب‌هاي رويايي خواهد بود و فكر مي‌كنم ترانه‌اي در خصوص آمدنم به ايران بسازم.

به گزارش خبرنگار موسيقي فارس، در نشست مطبوعاتي كه صبح امروز با حضور كريس دي برگ خواننده ايرلندي [...] برگزار شد،كريس دي برگ گفت:‌من سال‌ها آرزوي اين را داشته‌ام كه ايران را از نزديك ببينم به خصوص اينكه مي‌دانستم ايران كشوري با تاريخ و تمدن قديمي است. موسيقي من در تمام جهان و ايران مورد قبول است‌.‌من به شخصه موسيقي كلاسيك را خيلي دوست دارم و مايلم بيشتر از موسيقي ايران بدانم..

متن کامل و اصل خبر را از لینک زیر بخوانید:

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8703080941

 

+ نوشته شده توسط آرش در پنجشنبه 1387/03/09 و ساعت 22:25 |
 

می خواستم از روز شنبه بنویسم. از دقیقه 96. از حرص خوردن های قبلش و داد و هوار های بعدش. از 30 میلیون طرفدار، ولی حیف که جاش اینجا نیست.

به جاش از شب همان روز می نویسم.

شنبه 28 اردیبهشت 1387 تالار وزارت کشور. کنسرت گروه های سه گانه شیدا و محمد رضا لطفی.

می شود از نکات فنی این اجرا نوشت. می توان از ضعف مشهود گروه اول ( باز سازی شیدا ) نسبت به دو گروه دیگر گفت. می توان یک دلی گروه دوم ( بانوان شیدا ) و دو نوازی تارشان را ستود. می توان از گروه نوازی های گروه سوم ( همنوازان شیدا ) تمجید کرد و از بار سنگین مسولیت خواننده، سخن راند و از صدای زیبای وی سخن به میان آورد. می توان از حضور بالجبار خواننده مرد در گروه بانوان افسوس خورد و اما از وی تقدیر کرد.و می توان تمامی اینها را در مورد گروه اول نگفت.

ولی قصد ندارم که به هیچ کدام از موارد بالا بپردازم، چرا که این برنامه، اجرای یک کنسرت با بعد فنی منحصر به فرد نبود، بلکه ده ها آغاز در کنار یک پایان بود.

می توان گفت استاد لطفی با برگزاری این کنسرت حجت خود بر موسیقی سنتی را تمام کرد. وی که در سالیان گذشته خالق آثاری تاریخی بوده، و در کنار استادی گرانقدر، آثاری ماندگار در تاریخ موسیقی سنتی این کشور ثبت کرده است، این بار به دنبال ثبت نام خود نبود.

به عقیده من: " اجرای این برنامه، در این بی لطفی زمانه، بزرگترین لطفی بود، که بزرگی چون لطفی، می توانست در حق موسیقی سنتی ادا کند "

وی که پس از اجرای بداهه نوازی در چند ماه گذشته به شدت مورد انتقاد قرار گرفته بود، این بار با گرد آوری ده ها جوان گمنام در عرصه موسیقی و تعلیم آنها امکان ظهور لطفی های فروانی را در آینده نزدیک مقدور ساخت.

وی به دور از ترس سنتی " برتری شاگرد از استاد " نه تنها زحمات فراوانی برای این جوانان کشیده بود، که حتی در زمان اجرا خود حداقل تک نوازی ها را انجام داد و هنگام تک نوازی های شاگردان خود، فقط به فضا سازی در زیر صدای ساز تکنوازان، تار ، سنتور، سه تار و ... می پرداخت. شاید برای کسانی که استادان موسیقی سنتی را افراطی مغرور می پندارند باور اینکه بر روی سن لطفی ساز بر زمین گذارد و جوانی در کنار وی به تکنوازی تار و سه تار بپردازد و لطفی نظاره گر باشد باور کردنی نباشد، ولی به راحتی می شد حس کرد که در هنگام دو نوازی تار دختران، احساس لذت و غروری لطفی را در بر گرفته بود که اگر خود می نواخت به این مقدار نبود. وی علاوه بر آموزش یکساله شاگردان، و ساخت آهنگهای جدید، با گرفتن دست این جوانان به آنها اعتبار بخشید، هزاران نفر را به تماشایشان کشانید، به آنها جرعت داد و تشویقشان کرد برای استقامت داشتن.

در بروشور برنامه در قسمتی لطفی عنوان کرده است: " باید توجه داشت که حد توانایی فنی و سواد ردیفی این افراد بیش از اعضای اولیه گروه شیداست که در سال 52 تشکلیل شد"

به یاد داشته باشید که اساتید فروانی چون حمید متبسم، مسعود حبیبی و ... در چنین محیط هایی به شکوفایی رسیده اند، و دور نیست زمانیکه چهره های برتر موسیقی سنتی، یکی از بهترین خاطرات خود را اجرای اردیبهشت 87 در کنار استاد لطفی برشمارند.

شاید برای اغلب نوازندگان این کنسرت این اولین بار بود که در بزرگترین تالار کشور به اجرای کنسرت می پرداختند، ولی مطمانا آخرین اجرای آنها، و بزرگترین اجرای دوران هنری یشان نخواهد بود.

 

 

+ نوشته شده توسط آرش در یکشنبه 1387/02/29 و ساعت 22:14 |
 

...ملودی نوا از حمید متبسم با آهنگسازی محمدرضا درویشی برای ارکستر در دستور کار اولین اجرا قرار داشت و اولین کنسرت نوای مشترک در تالار بزرگ فیلارمونیک لیژ، در جمعه شب 25 آوریل 2008 به رهبری پاسکال رُفه و با حضور محمد رضا درویشی که در ردیف اول شنوندگان با غرور نظاره گر بازتاب اثرش بود، اجرا شد.

همانطور که انتظار می رفت سالن بزرگ و زیبای فیلارمونی لیژ پر از شنوندگان کنجکاوی بود که از دور و نزدیک به استقبال نوای مشترک آمده بودند. یاران دستان جلوی صحنه، در مرکز صد نوازنده ارکستر فیلارمونیک لیژ قرار گرفتند و با حرکات موزون رهبر ارکستر اولین نوای نوای مشترک را طنین انداختند. ...

 

اصل خبر را از لینک زیر بخوانید:

http://www.harmonytalk.com/id/1555

 

 



+ نوشته شده توسط آرش در جمعه 1387/02/13 و ساعت 11:36 |
 

می خواستم این بار یک کتاب معرفی کنم. یک کتاب موسیقی. هر چند که در وبلاگ ما موضوع معرفی آلبوم و معرفی بزرگان موسیقی هست ولی معرفی کتاب نیست. ولی از آنجایی که نمایشگاه کتاب هم نزدیک است اجازه بدهید یک کتاب بسیار جالب توجه را معرفی کنم.

 

نام کتاب: " مردان موسیقی سنتی و نوین ایران"

تالیف: حبیب الله نصیری فر.

این کتاب در سالهای مختلف توسط ناشران متفاوت به چاپ رسیده است ! ( مثال: انتشارات آتیه    موسسه انتشارات نگاه! )

 

این کتاب به معرفی بزرگان موسیقی سنتی ایران پرداخته، و می توان اطلاعاتی از سازها و سازندگان سازها نیز در لابلای مطالب کتاب یافت. این کتاب در چهار جلد منتشر شده است و شاید به گزاف نباشد اگر بگویم نویسنده گران قدر مجموعه در کاری ارزشمند و پس از 12 سال تلاش شبانه روز تمام نامهای موسیقی سنتی را به راستی در یک جا جمع کرده است. به عنوان مثال  فقط در جلد دوم آن در 500 صفحه نام بیش از 1000 هنرمند موسیقی ایران ذکر شده است. و به نظر می آید در هر جلد به معرفی شرح حال و آثار بیش از 200 تن از موسیقیدانان می پردازد.

اولین نتیجه که می توان گرفت آن است که براستی بزرگان موسیقی ما کم نبوده یا نیستند، ولی آنکه در گذر زمان چه بر سر اساتید و مشتاقان موسیقی سنتی رفته سخنی است متفاوت.

 

+ نوشته شده توسط آرش در سه شنبه 1387/02/10 و ساعت 21:47 |
 

اما بالاخره پاسخ مطلب باران:

]می خواستم بگم : " به نظر من" که فهمیدم این مطلب با اسم و به نام بنده ثبت خواهد شد، و از آنجایی که کلش "نظر " خواهد بود پس می شود " نظر من" و نه نظر هیچ کس دیگر، در نتیجه هر کسی که این مطلب را بخواند خواهد فهمید که در حال خواندن " نظر من " است و تمامی این مطلب "نظر من "می باشند،  و نیازی به تاکید به "به نظر من" نیست و او خواهد فهمید این "نظر من" است نه نظر بقال سر کوچه ما یا شخصی دیگر! [

 

گفتی: چرا بزرگان موسیقی با هر نوع آوری مخالفت می کنند و تعداد نوع آوران کم است.

( خواندن ادامه این مطلب به کسانیکه اصولا حوصله ندارند پیشنهاد نمی شود)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط آرش در دوشنبه 1387/02/02 و ساعت 23:50 |
 

در راستای آپلود کردن آهنگهای شاخص و برجسته، این بار تصنیفی بسیار زیبا، دلنشین، دل انگیز، روح انگیز و شور انگیز با نام " طرب " کاری از گروه کوبه ای کاویان را می گذارم!

همچنان به منظور حمایت از تولید کننده، این اثر با کیفیتی پایین ارایه می شود و هیچ ربطی به سرعت فاجعه اینترنت در ایران ندارد!

 

 

آهنگساز و خواننده: امین امیر خلیلی

 

سرپرست گروه: روزبه مافی

 

حجم فایل  2.60 M

 boomp3.com

+ نوشته شده توسط آرش در سه شنبه 1387/01/27 و ساعت 8:39 |
 

 

چند روز پیش رفتم یک نوار بخرم که پوستری پشت پنجره مغازه دیدم که نوشته بود:

 گروه دستان. خواننده : سالار عقیلی

نوار خودم یادم رفت.بقیه اش رو نخونده پریدم تو و گفتم اونو می خوام. وقتی cd  رو گرفتم دستم، دیدم نوشته موسیقی: ارشد تهماسبی. لب و لوچم آویزون شد ولی خریدمش.

همان طور که می شد حدس زد، هم از لحاظ ریتم و هم از لحاظ تنظیم در حد دیگر کارهای گروه دستان نبود، ولی با این حال در خیلی از قطعات می شد رد پای کاری " دستانی " را مشاهده کرد ( یا بهتره بگم شنید! ) و در کل، کار قابل قبولی بود.

 

 به منظور حمایت از تولید کننده داخلی، زیباترین تصنیف آلبوم را با کیفیتی بسیار پایین می ذارم تا شما هم     3 هزار تومن پیاده شین!

( حجم فایل  M 1.80 )( چهارگاه)

boomp3.com

+ نوشته شده توسط آرش در پنجشنبه 1387/01/22 و ساعت 20:37 |
 

الان سر کارم پس باید مختصر بنویسم.

روز اجرا، پایه نت من عوض شد! تا آخر قطعه خروش کاویان که خارج از برگهای نایلونی می گذارم، همه چیز مرتب بود، ولی وقتی به قطعه طرب رسیدیم، دیدم ده بیا، قطعه 8/5 امین تبدیل شده به 5 تا پروژکتور! تا اومدم خودمو، صندلی رو، پوپیتر یا سکو رو جابجا کنم ( قابل توجه که دستم به پروژکتور ها نمی رسید) دیدم روزبه شماره داده و بقیه دارن می زنن! منم شروع کردم به پروژکتور زدن! آخه یکی شون سیاه بود، سه تاشون سفید یکی شونم گرد! تازه یه سری چراغم بود که جای نتای حلقه فرضشون کردم! باحالش وقتی بود که نور کم و زیاد می شد و من باالجبار تغییر ریتم می دادم!

توی اون وضعیت یهو دیدم، فریبرز پاشده با دفش بکوبه توی سر من! بعد دلش به حال دفش سوخت بی خیال شد نشست سر جاش. توی قطعه بعد شروع کردم یه خورده خودم و جابجا کردم دیدم فایده نداره، یه خورده نت و جابجا کردم بازم فایده نداشت، پوپیتر و جابجا کردم دیدم شکوفه داره چپ چپ نگام می کنه! بی خیال شدم. یه کله کشیدم طرف نت شکوفه دیدم عینکم یه 5 6 شماره کم میاره، نت فریبرز و نگاه کردم قیافش و که دیدم وحشت کردم. گفتم از روی نت مونا می زنم، دیدم تلسکوپ می خواد.

دیدم چشم بسته بزنم انگار بهتره!

قطعه امین جانو رو که از رو نت خودش گم می کردم، ولی حفظیش باز بهتر شد.

+ نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 1386/12/15 و ساعت 9:0 |
 

چند وقت پیش ها جناب باران، موضوع جدیدی به وبلاگ اضافه کرد، با عنوان دفترچه خاطرات. خوب شد که برای اضافه کردن آن رای گیری کرد و برای تصویبش حداقل نصف بعلاوه یک تعیین کرد!!! به هر حال از آن روز تا این روز، حجم مقالات خاطراتی آنقدر زیاد شده، که اصلا جایی برای مقالات موسیقی نمانده. به دلیل پرطرفدار بودن این موضوع من یکی دیگه از خاطرات گهر بار خودم را می نویسم.

چند روز پیش ها داشتم دفتر یادداشتهای شخصی ام رو ورق می زدم که به مطلبی رسیدم مربوط به 27 شهریور 1383، حیفم اومد به عنوان یه خاطره توی وبلاگ نذارمش. با اینکه بعضی جاهاش رو به شدت دلم می خواست تغییر بدم، ولی ترجیح دادم با همان نثر اون موقع و بدون هیچ گونه دخل و تصرفی بذارمش.

 


امسال تابستان حدود یک سال و نیم از زمانی که دف را شروع کرده ام می گذرد. این تابستان استاد، دوست قدیمی و همسایه عزیزمان، روزبه مافی   ] کاشکی می تونستم حداقل اینجاش رو عوض کنم [    تصمیم گرفت که از بین شاگردان گروهی را تشکیل دهد. چون چند ماهی بود که من وقتم آزاد شده بود و زیاد تمرین می کردم، از همان اول جزو چند نفر عضو گروه بودم  ]  تاریخ این جوری عوض می شه ها، خوبه ننوشته بودم سولیست گروهی، سرپرستی چیزی بودم! [    تمرینمان با هفته ای یک روز شروع شد و تا چند روز در هفته افزایش پیدا کرد. تا اینکه قرار شد آخر تابستان برای دانشجویان جدیدالورود امیر کبیر یعنی ورودی های 83 برنامه اجرا کنیم. از گروه 8 – 9 نفری امان قرار شد که 6 نفر برنامه را اجرا کنند. من به همراه امیر زنده دل و خانمان طاهره مالکی، سمیه قاسمی، شکوفه زرگرو شیدا رضایی. که البته فاطمه محمدیان و سالومه مشفق نمی توانستند روز اجرا بیایند.   ]  یه چیز بگم بخندین: اون موقع ها دختر و پسر های گروه روشون نمی شد همدیگر رو به اسم کوچیک صدا کنن. :)) [      اول چهار شنبه فقط برای دانشجویان جدید الورود گروه معدن  و برای حدود 60-70 نفر برنامه اجرا کردیم که زیاد دلچسب نبود، ولی پنج شنبه...

برای حدود 600 – 700 نفر! سالن پر پر بود. روی سکو به تعدادمان میکروفون بود]      نخندین دیگه، خوب اون موقع میکروفون ندیده بودیم [      و مانیتور صدا گذاشته بودند، که خودمان صدای سازمان را بشنویم. کلی هم دوربین عکاسی و فیلم برداری بود. تازه لباس یک دست هم جور کرده بودیم.    ]  یه چیز دیگه بگم، بترکین از خنده. من پیرهن بابای طاهره رو پوشیده بودم!!!  [      پنج شنبه امیر و خانم مالکی هم که قرار بود تک نوازی کنند، شاهکار کردند. کلی براشون دست زدند.

تجربه فوق العاده بود. هیچ وقت نمی تونستم تصور چنین روزی رو بکنم.   ]  بقیه رو نمی دونم، ولی اعتراف می کنم که این جمله آخر رو از ته دل نوشته بودم. اصلا هم نه تریپ پاچه خواری بود، نه تغییر تاریخ [ .       ]  حالا اونو ولش کن، این یکی رو داشته باش که دیگه، ته خاطرس [     ولی استادمان روزبه مافی، خودش نبود. بخاطر اینکه دوشنبه هفته بعد جشن عروسی اش است و نمی توانست بیاید. این هم اولین اجرای ما، تا بعد ....

آرش

27 شهریور 1383

 

]  اجازه بدین تا جمله آخر رو دوباره بنویسم:   "این هم اولین اجرای ما، تا بعد..." [

البته یکی دیگه هم هست که اگر اون روز خاطرش رو نوشته بود. مطمئانا خواندنی تر از خاطره من می بود.

توی اون 600 – 700 نفر یک نفر بود به اسم " محمد امین امیر خلیلی" ( دفعه اول که اومد توی گروه، چقدر اسمش برامون سخت بود! ) بعد از اجرا اومد توی دانشگاه، یکی دو ساعت بعد از اجرا گروه رو وسط دانشگاه گیر اورد و پرسید: " ببخشید یه سوالی ازتون داشتم؟ شما کجا و چه جوری دف زدن یاد گرفتین؟" که اون روز امیر زنده دل به عنوان پیش کسوت گروه جوابش رو داد.

اون محمد امین امروز یکی از سولیستای گروه ماست.

توی این چند سال آدامای زیادی به این گروه اضافه و کم شدن. یه بار کلشون رو شمردم شد 34 تا.

از اون هشت نفر، چهار نفرشون هنوز موندن.

الان تعداد اعضای گروه ۱۴ نفره!

 

 

+ نوشته شده توسط آرش در جمعه 1386/12/03 و ساعت 19:9 |
 

 

عبور تعداد بازدید کنندگان وبلاگ از مرز ۱۰ هزار نفر بر تمام

 کاویان دف دوستان عزیز مبارک باد!

+ نوشته شده توسط آرش در دوشنبه 1386/11/15 و ساعت 20:13 |
 

 

این مطلب را با لحن اعتراض یا همون غرغر خودمون بخونید لطفاً

1.      توی کلاس پنج شنبه ها ( لازم نیست بگین تو دیر می آی، خودم می دونم) اصلا توجهی هم به شعر هایی که در طول هفته توی وبلاگ گذاشته می شه می کنین؟ یا فقط شعر هایی که یکی میاره و میده به شادی، و اون هم می خونه بررسی و تصویب می کنین؟!! اون شعره هایی که تصویب شدن چرا تو وبلاگ نیستن؟ اگه تو وبلاگ گذاشتن الکیه خوب بگین نذاریم .

2.      دستم درد نکنه که لوگوی وبلاگو عوض کردم. ( البته الان فهمیدم لااقل یکی فهمیده)

3.      با اینکه قرار بود جلسه قبل آخرین جلسه انتخاب شعر باشه و تمرین قطعات رو شروع کنیم، ولی متاسفانه هنوز کلی شعر انتخاب نشده داریم. برای همین من یه دونه شعر دیگه هم ( توی ادامه مطلب) می ذارم. این یکی دیگه عمرا کسی خونده باشه، حتی جناب افتخاری، اگه از ریتم این یکی هم خوشتون نیاد معلوم میشه که خیلی بد سلیقه این.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط آرش در شنبه 1386/10/15 و ساعت 19:34 |
 

دو شعر مورد علاقه من که به دلیل تکراری بودن حذف شد. برای همین من رفتم سراغ شعرهای درجه 2 مورد علاقه ام و این دفعه 4 تاشو انتخاب کردم. البته از اونجایی که همه اینها در یک زمان گلچین شده بوده اند تقریبا همه آنها یک فضا دارند ( اهمیت به ریتم بیش از مفهوم ) اینکه هر کدوم از اونها هم دقیقا مربوط به کدوم یک از دوره های زندگی مولانا می باشد، من که به نتیجه خیلی خاصی نرسیدم! ولی از اونجایی که روم خیلی زیاده، می زارم تا باز هم حداقل با ریتمشون حال کنین!!! ( چند بیت از هر کدوم رو اینجا و بقیه شان رو در ادامه مطلب)

 

اي نوش كرده نيش را بي‌خويش كن باخويش را

باخويش كن بي‌خويش را چيزي بده درويش را

هم آدم و آن دم تويي هم عيسي و مريم تويي

هم راز و هم محرم تويي چيزي بده درويش را

تلخ از تو شيرين مي‌شود كفر از تو چون دين مي‌شود

خار از تو نسرين مي‌شود چيزي بده درويش را

جان من و جانان من كفر من و ايمان من

سلطان سلطانان من چيزي بده درويش را

 

 

 

اي تشنگان اي تشنگان امروز سقايي كنم

وين خاكدان خشك را جنت كنم كوثر كنم

اي كيميا اي كيميا در من نگر زيرا كه من

صد دير را مسجد كنم صد دار را منبر كنم

اي كافران اي كافران قفل شما را وا كنم

زيرا كه مطلق حاكمم مؤمن كنم كافر كنم

اي سردهان اي سردهان بگشاده‌ام زان سر دهان

تا هر دهان خشك را جفت لب ساغر كنم

اي گلستان اي گلستان از گلستانم گل ستان

آن دم كه ريحان‌هات را من جفت نيلوفر كنم

 

 

 

تيز دوم تيز دوم تا به سواران برسم

نيست شوم نيست شوم تا بر جانان برسم

خوش شده‌ام خوش شده‌ام پاره آتش شده‌ام

خانه بسوزم بروم تا به بيابان برسم

خاك شوم خاك شوم تا ز تو سرسبز شوم

آب شوم سجده كنان تا به گلستان برسم

هيچ طبيبي ندهد بي‌مرضي حب و دوا

من همگي درد شوم تا كه به درمان برسم

 

 

 

 

مطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنم

ريش طرب شانه كنم سبلت غم را بكنم

 

تا همه جان ناز شود چونك طرب ساز شود

تا سر خم باز شود گل ز سرش دور كنم

 

چونك خليلي بده‌ام عاشق آتشكده‌ام

عاشق جان و خردم دشمن نقش وثنم

بر بر او بربزنم گر چه برابر نزنم

شيشه بر آن سنگ زنم بنده شيشه شكنم

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط آرش در دوشنبه 1386/10/10 و ساعت 19:15 |
 

چند توضیح:

۱: با تشکر از باران عزیز برای کشف نحوه نوشتن ادامه مطالب و تصحیح مطالب قبلی.

کار بسیار ساده است، کافی است در قسمت پست مطلب جدید، در پایین قسمت نگارش بر روی درج ادامه مطلب کلیک کرده و ادامه مطلب را در قسمت نگارشی که جدید باز می شود، درج کنید.

۲: موضوع گلچین شعر هم اضافه شد، که از این پس لطفا مطالب مربوطه را قبل از ثبت در مقابل مرتبط با موضوع، گلچین شعر را انتخاب کنید.

۳: همزمان با سالروز تولد جناب استاد ایمان خان، ایشان به نویسندگان وبلاگ اضافه شدند که امیدواریم در جهت بالاتر رفتن کیفیت مطالب و کمیت نظرات و بازدیدکنندگان دیگر نویسندگان را یاری رسانند.

+ نوشته شده توسط آرش در جمعه 1386/10/07 و ساعت 10:48 |
 

سه تا پارامتر برای انتخاب شعر در نظر داشتیم.

1.ریتم

2.تکراری نبود

3.مفهوم

البته سر اولویت بندی اینها فکر کنم نظرات متفاوت باشه. ولی دو تا از شعر های مولانا هست که برای من با بقیه فرق داره. اولیش همون شعر مشهور مرده بدم زنده شدمه. درسته که خیلی ها اون رو خوندن ولی من هنوز هم فکر می کنم چون تمامی آنها فقط چند بیت اون شعر را انتخاب می کنن، اجرای کل متن شعر می تونه خیلی متفاوت و ارزشمند باشه، که بعید می دونم بقیه به خصوص جناب استاد موافق باشن. اما شعر دوم هم باز شعر معروف یار مرا غار مرا ست. ولی چون نمی دونم که این شعر آیا اجرا شده یا نه، و اگر شده، کی اون رو اجرا کرده متنش رو می زارم تا حداقل با ریتمش حال کنین.

يار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا
يار تويي غار تويي خواجه نگهدار مرا

 

 
 
 
 
 
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط آرش در سه شنبه 1386/10/04 و ساعت 21:22 |
 

سه شنبه 13 نوامبر 2007 - 22 آبان1386

BBCPersian.com

 

دوشنبه ۱۲ نوامبر ۲۱ آبان محسن رجب پور، مدیر گروه پاپ آریان در کنفرانس مطبوعاتی که در تهران برگزار شد اعلام کرد که آریان یک آهنگ مشترکی را با "کریس دی برگ" (خواننده پر آوازه ایرلندی که در دهه ۸۰ و ۹۰ میلادی جزو محبوبترین خواننده های جهان بشمار میرفت) ضبط کرده است.

 


این آهنگ یکی از ساخته های کریس دی برگ است که گروه آریان ترجمه فارسی اشعارش را به آهنگ اضافه کرده، آهنگ حدود سه دقیقه و بیست ثانیه است و بصورت دو صدائی اجرا می شود. باخبر شدیم که مضمون آهنگ صلح و آزادی است.

باید در نظر داشت که آهنگ چند زبانه ای با همین مضمون در آلبوم پیشیش گروه آریان " آریان ۳ ، تا بی نهایت" پخش شد و این گروه در فکر ان بود و گروه آریان امید داشت که این ترانه را بعنوان پیام صلح از سوی جوانان ایران به گوش جهانیان برساند. ترانه "کبوترهای سفید" به سه زبان فارسی/انگلیسی و فارسی خوانده شده بود می توان تصور کرد که این ترانه جدید در ادامه همان نیت گروه آریان ضبط شده است.

از راست به چپ: محسن رجب پور ( مدیر) نینف امیرخاص ( اورگ) علیرضا طباطبائی ( درامز) پیام صالحی ( گیتار و صدا) کریس دی برگ chris de burgh، علی پهلوان ( خواننده و گیتار) ، شراره فرنژاد ( گیتار و صدا) ، سحر و ساناز کاشمری ( صدا) ... در استودیوی" مارک آنجلو" لندن.


پیشنهاد یک آهنگ مشترک با کریستی برگ بطور رسمی از طرف "شرکت ترانه شرقی" (مدیر محسن رچب پور) به کریس دی برگ داده شد.

آقای دی برگ دلیل قبول کردن این پیشنهاد را چنین گفت:

"من اولین کسی بودم که بعد از پایان تبعیض نژادی (آپارتاید) در آفریقای جنوبی کنسرت داد و اولین خواننده غربی بودم که بعد از پایان جنگ داخلی لبنان در اون کشور کنسرت دادم. دوست دارم اولین خواننده غربی ای باشم که بعد از انقلاب در ایران اسلامی کنسرت میده و این آهنگ مشترک برای من اولین قدم."


ضبط آهنگ و ویدیوی این ترانه در استودیوی "مارک آنجلو" در لندن انچام شده و مراحل نهائی مسترینگ را سپری می کند. ( مسترینگ : تعادل دادن به بلندی صدای سازها در زمانهای مختلف). این ترانه دوزبانه فارسی / انگلیسی و ویدیوی آن اجرای آهنگ در استودیوو را نشان خواهد داد.اسم آهنگ انتخاب شده ولی تا پخش آلبوم آینده گروه آریان " آریان ۴ و..." اعلام نخواهد شد.

سه آلبوم پیشین گروه آریان : " آریان ۳ تا بی نهایت" ،" آریان ۲ و اما عشق" و "گل آفتاب گردون "


ضبط این آهنگ برای گروه آریان یکی از خاطرات فراموش نشدنی است:

آریان : "کریس دی برگ با اینهمه شهرتی که داره آدم فوق العاده خوش برخورد ، خون گرم و خاکی ای هستش. بخاطر ضبط ویدیوی این آهنگ از ایرلند بلند شد اومد لندن و یک روزی رو با ما تو استودیو صرف کرد.

برای ما توانائیش در نواختن گیتار جلب توجه کرد و اونجور که برامون تعریف کرد تازه گی ها کنسرتهای تکی اجرا میکنه و با گیتار و پیانو ترانه های خاطره انگیزش رو میخونه.

وقتی که در استیودیو بودیم آهنگهای Lady in red ، last night رو برای ما خوند.

با فرهنگ و سابقه ایران آشنائی داشت و برامون از قالی کاشان و تبریزی که در خانه اش داره تعریف کرد."

 

شنبه 26 آبان 1386 همشهری آنلاین:

ارشاد به كنسرت مشترك دی برگ و گروه آریان مجوز داد

چند روز بعد از اعلام عمومی تولیدكار مشترك کریس دی برگ با گروه آریان، مدیركل دفتر امور موسیقی وزارت ارشاد از اعطای مجوز كنسرت به اجرای صحنه‌ای این كار مشترك خبر داد.

چند روز بعد از اعلام عمومی تولیدكار مشترك کریس دی برگ با گروه آریان، مدیركل دفتر امور موسیقی وزارت ارشاد از اعطای مجوز كنسرت به اجرای صحنه‌ای این كار مشترك خبر داد.
محمد حسین‌احمدی در گفت و گویی با فارس ضمن اعلام این خبر گفت: این كنسرت مجوز لازم را از ارشاد گرفته و برگزاری آن هیچ مشكلی نخواهد داشت.
وی افزود: هماهنگی‌های اولیه توسط «محسن رجب‌پور» مدیر گروه آریان انجام شده و ان‌شاءالله این برنامه به خوبی برگزار خواهد شد.
مدیر كل دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در خصوص زمان برگزاری این كنسرت اظهار داشت:هنوز از سوی «رجب پور»تاریخ دقیق و مكان اجرا اعلام نشده كه با مشخص شدن این موارد توسط ایشان،كنسرت برگزار خواهد شد.
پیش از این محسن رجب پور، مدیر گروه آریان در گفت و گویی با همشهری آنلاین از تولید اثری مشترك با دی برگ درقالب آلبوم و سی دی خبر داده بود [هم آوایی كریس دبرگ وگروه آریان] ، اما به نظر می رسد با توجه به این كه این اثر كاری در زمینه صلح است و این روزها هنرمندان بسیاری در اقصی نقاط جهان به جنگ افروزی های آمریكا معترض اند ، این كار بتواند در زمان لازم و سریع تر از آنچه كه پیش بینی می شود ، به صحنه برود.
بر چنین بنیانی‌ به نظر می‌رسد كه گروه آریان و دی برگ ایرلندی بتوانند اوایل دی یا همزمان با جشنواره موسیقی فجر اجرایی را در تهران داشته باشند.

یکشنبه 25 آذر 1386 روزنامه اعتماد ملی

كریس دی‌برگ سال بعد به تهران می آید

برخلا‌ف اخبار منتشره قبلی مبنی بر اینكه گروه آریان به همراه كریس ‌دی‌برگ زمستان امسال در تهران كنسرت برگزار می‌كنند، روز گذشته فارس خبر داد كه این اجرا به تیر و مرداد‌ماه سال آینده و در فضایی باز موكول شده است.
محسن رجب‌پور گفت: <طبق برنامه‌ریزی، كریس‌ دی‌برگ تا قبل از عید نوروز به ایران می‌آید تا در طول یك هفته از آثار تاریخی ایران و شهرهای مختلف كشورمان دیدن كند و سپس این نوازنده در ماه‌های تیر و مرداد با توجه به برنامه‌ریزی‌های صورت گرفته برای كنسرت به ایران می‌آید تا در كنار گروه آریان در فضای باز به اجرا بپردازد.

در این كنسرت كریس‌ دی‌برگ چند قطعه را به تنهایی اجرا می‌كند، چند قطعه نیز گروه آریان می‌نوازد و چند قطعه دیگر را كریس ‌دی‌برگ و آریان مشتركا با هم اجرا خواهند كرد. ‌
مدیر هنری گروه آریان پیش‌بینی می‌كند كه استقبال مخاطبان از این كنسرت بالا‌ باشد، از این رو نقاط مركزی شهر مناسب این اجرا نیست و احتمالا‌ این كنسرت در فضایی باز برگزار می‌شود.

 

 

www.shenidar.com :

 محسن رجب پور مدیرعامل شرکت فرهنگی هنری ترانه شرقی و مدیر گروه آریان از آخرین مراحل ساخت قطعه آهنگی برای  صلح خبر داد. آهنگی برای   صلح که با حضور مشترک کریس دی برگ آهنگساز و خواننده پرآوازه ایرلندی و گروه نام آشنای آریان در حال تولید است ، طی توافقی میان شرکت ترانه شرقی (Taraneh Sharghi ) و کمپانی فریمن پروداکشنز (Ferryman Productions ) و با مضمون دوست داشتن و احترام به باورهای انسانی در داخل و خارج از کشور عرضه خواهد شد. این آهنگ با اطلاع و آگاهی دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در حال  تولید است  و در آن تلاش شده روحیه انسان دوستانه ایرانی به مردم تمام دنیا نمایش داده شود. رجب پور درباره تولید این قطعه می گوید:" شخصاً ، نظر آقای صفار هرندی وزیر ارشاد را درباره همکاری چهره های برجسته دنیای موسیقی با هنرمندان ایرانی جویا شدم که ایشان فرمودند از نظر ما خیلی مثبت و خوب است."

 

کریس دی برگ به عنوان اولین هنرمند معتبرومشهورخارجی که با یک گروه موسیقی پاپ ایرانی آهنگ مشترکی اجرا می کند، یکی از بهترین انتخاب ها برای آغاز دوره جدید مراودات فرهنگی میان ایران و سایر کشورهای جهان است. او كه به دليل فعاليت هاي عام المنفعه اش، از سوي سازمان ملل متحد به عنوان سفير سلامت و مبارزه با سوء تغذيه انتخاب شده، آهنگ های زیادی درباره صلح خوانده و برنامه های خيرخواهانه فراوانی را در سرتاسر دنیا برگزار نموده است.او  به دلیل سبک آرام و محترم وهمیشگی اش که عموماً با مضامین انسان دوستانه همراه است، به چهره آشنایی میان     علاقه مندان موسیقی درایران تبدیل شده و بدون تردید می توان این خواننده ایرلندی را يكي از محبوب ترین خوانندگان و آهنگسازان خارجی در میان ایرانی ها دانست. کریس دی برگ   بارها در مصاحبه های متفاوت از علاقه اش به فرهنگ ایرانی گفته و آن را یکی از غنی ترین فرهنگ های دنیا می داند.

 

آهنگی برای صلح یکی از آهنگ های آلبوم چهارم گروه آریان خواهد بود که درداخل ایران توسط شرکت ترانه شرقی و برای دیگر فارسی زبان های دنیا توسط کمپانی جمی میوزیک رکوردز( Gemmy Music Records) که متعلق به شرکت ترانه شرقی است و دردیگر نقاط جهان توسط کمپانی فریمن پروداکشنز( Ferryman Productions ) توزیع خواهد شد.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 1386/09/28 و ساعت 20:57 |
 

 

«مشكاتیان»كه طی ۴ شب در تالار بزرگ كشور به اجرا پرداخت، برای تمدید این كنسرت گروهش را به تالار وحدت می‌برد.
بعد از اجرای ۴ شب گروه عارف به سرپرستی «پرویز مشكاتیان»در تالار بزرگ كشور،این گروه قصد داشت اجرای خود را دو شب دیگر در تاریخ‌های ۱۵ و ۱۶ آذر در همین تالار تمدید كند اما «مشكاتیان»تالار وحدت را جایگرین كرده و قصد دارد با موافقت مسئولان این تالار و به نتیجه رسیدن برای تاریخ برگزاری ،كنسرتش را دو شب دیگر در تالار وحدت تكرار كند.
«پرویز مشكاتیان»در گفت‌وگو با خبرنگار موسیقی فارس در این خصوص گفت:صحبت‌هایی انجام شده و تالار وحدت اجرایمان را در هفته آینده امكان‌پذیر دانسته است اما از آنجایی كه در این تاریخ «كیوان ساكت»در كرمان كنسرت دارد و بالطبع نمی‌تواند در گروه حضور داشته باشد ما این زمان را نپذیرفتیم تا «ساكت»نیز در كنار گروه باشد.
وی افزود:پیشنهاد من برای ۱۵ و ۱۶ آذر و یا دو هفته دیگر است كه در صورت توافق این اتفاق خواهد افتاد.
سرپرست گروه موسیقی عارف ادامه داد:اگر كنسرت در این تاریخ‌ها اتفاق نیفتد بعد از ماه محرم به مدت ۷ شب در تالار وحدت به روی صحنه خواهیم رفت.
«محمد حسین احمدی»مدیر كل دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز در گفت‌وگو با فارس در این باره گفت: تالار وحدت تنها سالن مختص موسیقی است كه شهروند ما از دیدن كنسرت در آن بیشترین بهره را می‌برند. بر این اساس من به هنرمندان توصیه می‌كنم كه حتی‌المقدور اجراهایشان را در این تالار برگزار كنند.
وی افزود:باعث افتخار ماست كه استاد «مشكاتیان»در تالار وحدت اجرا داشته باشند به همین منظور من از مدیریت تالار وحدت و بنیاد رودكی خواهش می‌كنم كه تالار را برای زمانهای مورد نظر این هنرمند بنام كشورمان در اختیارشان قرار دهند.
خبرگزاری فارس

+ نوشته شده توسط آرش در جمعه 1386/09/16 و ساعت 16:36 |
 

عکسهای زیر مربوط به تمرین پنجشنبه گذشته است.

به دلیل نقص فنی، برق سالن بی پنجره دانشگاه قطع بود. اما تاریکی هم باعث تعطیلی تمرین گروه نشد.

عکسها خودشون یه تمرین نامه مفصله.

+ نوشته شده توسط آرش در شنبه 1386/09/10 و ساعت 20:48 |

پنج شنبه شب به من زنگ زدن گفتن آقا بلیط جور شد، تا پنج دقیقه خودتو برسون به کنسرت. منم شلوارم و گرفتم دستم و از خونه زدم بیرون.

حضور در اجرای دو ساعته گروه عارف با شانزده نوازنده و سرپرستی پرویز مشکاتیان کلی موضوع برای نوشتن داره، در ضمن تمرین منحصر به فرد دیروز رو هم بهش اضافه کنین. ولی توی کنسرت یه سری اتفاقات دیگه افتاد که تا اونا رو ننویسم، نمی تونم به نوشتن از چیز دیگه فکر کنم.

اجرا بسیار عالی بود و زیبا. دیگه هر کسی می دونه توی این دوره زمونه اجرا با یک گروه شانزده نفره اون هم در چنین سطحی چه دردسر ها و مشکلاتی داره، مشخص بود که برای این اجرا هم زحمات بسیار زیادی کشیده شده، ولی ای خاک توی سر ما که لیاقت یک چنین کار هایی را نداریم.

دل پر خونم براتون بگه که جای من طبقه همکف و نزدیک در خروجی سالن بود. این ملت که از کنسرت اومدن انگار فقط خوش تیپ کردنشو یاد گرفتن، نمی دونم کنسرت و با چی و کجا عوضی گرفته بودن، که اینقدر آمد و رفتن که صدای درق دروق باز و بسته شدن در دیگه واسه من شده بود یه ریتم پایه.

یه جاهایی خیال می کردم نشستم وسط پیاده رو خیابان ولی عصر. یکی پاش خواب می رفت پا می شد میامد کنار در قدم می زد. اون یکی بچشو بقل می کرد می آورد بقل در تکون تکونش می داد که خوابش ببره. یه خانم خوش تیپ که برای ادای حاجت از جاش بلند می شد ، شش تا دنبالش بودن، دو تا به عنوان محافظ، چهار تا شماره تلفن به دست. بعضی ها که انگار اسهال گرفته بودن، برنگشته دوباره، بد و بدو می رفتن بیرون. با فرهنگش یکی بود که می خواست سیگار بکشه، احساس کرده بود وسط سالن همچین جالب نیست، در حال روشن کردن سیگار از جلوی ما رد شد. فقط امیدوارم مشکاتیان و بقیه آنقدر سرشون گرم ساز زدشون بوده باشه، که نگاهی به سالن نیانداخته باشن.

یه جاهایی دیگه خیال می کردم وسط میدون انقلابم، منتظر بودم یکی بیاد بگه نوار، فیلم، عکس، پاسور... یا یکی دیگه کف زمین بشینه و بساط فروش سی دی مشکاتیان را بندازه.

من دیدم این جوری که نمی تونم چیزی از روی سن ببینم گفتم خوب چشامو می بندم فقط گوش می دم، جاتون خالی چشامو که بستم باعث شد تمرکزم بیشتر بشه، و هر صدای کوچیکی توجهمو جلب کنه، پشت سریم داشت برای رفقیش جوک تعریف می کرد، دو ردیف اون ور تر مامانه داشت واسه بچش لالایی می خوند، یه صدایی شنیدم چشمو که وا کردم، دیدم بعله یکی دیگه از رفقا انگار روز خسته کننده ای داشته همچین داره چرت می زنه و چیزی نمونده که خرخرش هم به هوا بره!

اول اجرا بعد از خواهش بلندگوی سالن مبنی بر خاموش کردن موبایل ها، بقل دستیم با یه حالت نگرانی از من پرسید: باید خاموش کنیم؟ سایلنت نمی شه؟. منم خیلی جدی گفتم نه. نویز می ندازه، باید خاموش کنی. اون که خاموش نکرد عجیب نبود، ولی وسط اجرا وقتی دارانگ دارانگ زنگ تلفن چهار تا صندلی اون ور تر رفت هوا، دیگه داشتم از کوره در می رفتم.

دیگه خیلی شاکی شده بودم، توی این جماعتی که داشتن جلوی من رژه می رفتن دنبال یکی می گشتم زورم بهش برسه، برم یقشو بگیرم یهو دیدم کیهان کلهر از جلوم رد شد.

دکور پشت نوازنده ها شانزده تا سرو سبز رنگ قد برآفراشته بود، که تفسیرش خودش کلی حرف می تونه داشته باشه، ولی من داشتم فکر می کردم اگر کسی یاد پارک لاله به سرش بزنه و بیاد روی سن بساط لحاف و متکا و قلیون به پا کنه و بعدش هم یه جفت بدمینتون در آره روی سن شروع کنه بدمینتون بازی من اصلا تعجب نمی کنم.

وسطای برنامه که مسولای سالن هم فهمیدن دیگه داره شورش در می آد، دیدن یه دونه در واسه رفت و آمد این همه آدم جواب نمی ده، یه طرفش کردن! در نزدیک بنده رو کردن در ورود، یه در دیگه رو گذاشتن برای خروج. تمام اون اتفافات بالا را نگه دارین، پنج دقیق چک و چانه و خواهش التماس برای هر نفر، که این در مخصوص ورود، خواهش می کنم از در پایین تر برین و نمی شه و تورو به خدا حالا این یه دفعه رو کوتا بیا بزار برم و داره می ریزه و از این حرفا رو هم بهش اضافه کنین. من که دیگه نشسته بودم داشتم زار زار گریه می کردم.

د آخه بد بختی یکی دوتا نبود که، از بد شانسی ما امروز فیلم برداری dvd نهایی هم بود. علاوه بر عکاسهایی که می آمدن صاف جلوی بنده هوس می کردن از سن عکس بگیرن، یه دونه فیلم بردار با یه دوربین دستی روی سن بود!!! و مهمتر از اون که علاقه خاصی داشت که از نزدیک فیلم برداری کنه. وقتی افقه داشت تک نوازی می کرد، داشت تلاش می کرد که دوربین و از ته تنبک ببره توی تنبک! وقتی مشکاتیان تکی ساز می زد، دوربین و می برد می چشبوند به مضراب، جوری که خود مشکاتیان مجبور می شد کج بشه یه ور، از بقل سازشو ببینه. وقتی ساکت تکی تار می زد، از پشت می رفت زیر صندلی از جلو می آمد بیرون که از زیر ساز فیلم برداری کنه! در ضمن از این دوربین هیولا ها دیدن، توی جام باشگاه های اروپا دارن؟ عین جرثقیل می مونه. یه دونه از اونها هم اورده بودن. هر چند وقت یه بار می دیدی سایه یه چیزی عین دایاناسور افتاده روی سن داره از این ور می ره اون ور، بعد می فهمیده سایه جناب دوربینه. خداییش اگر یه دونه کرگدن هم از اون وسط رد می شد، می شد خود، خود فیلم جومانجی.

یه چیزی هم من دیشب یاد گرفتم، از اونجایی که جناب سپهسالاری و امیر خلیلی هم رعایت نکرده بودن، گفتم به شما ها هم یاد بدم. وقتی کنسرت می رین، باید یه دونه ساز هم بندازین روی کولتون. هر چی هم سازه بزرگتر باشه، کلاسش بیشتره. من که دفعه بعد می رم درامز یکی از رفیقامو می گیرم کل همه رو می خوابونم.

 

گذشته از این حرفا خود اجرا بسیار عالی بود، و بسیار جای حرف و بحث داره، من بلیط دم در کنسرت خریدم، اگر تونستین امشب برین. من هم هر وقت اعصابم برگشت سر جاش، شاید از خود برنامه هم بنویسم.

+ نوشته شده توسط آرش در جمعه 1386/09/09 و ساعت 10:23 |

+ نوشته شده توسط آرش در یکشنبه 1386/08/27 و ساعت 20:9 |
 

                                    

شب، سکوت، کویر، عنوان آلبوم موسیقی سنتی ایرانی است با صدای استاد شجریان که در سال ۱۳۷۷ منتشر شد.

این آلبوم در آواز دشتی بوده و توسط کیهان کلهر آهنگ‌سازی و تنظیم شده است. اکثر قطعات این آلبوم بر اساس موسیقی مقامی شمال خراسان می‌باشد. در آلبوم شب، سكوت، كوير، کیهان کلهر علاوه بر آهنگ‌سازی، کمانچه و سه‌تار می‌نوازد.

نام آلبوم :

شب سکوت کویر

خواننده :

محمدرضا شجریان

همنوازان :

کیهان کلهر

کمانجه،سه تار

حسین بهروزی نیا

بربط

اردوان کامکار

سنتور

بیژن کامکار

دف،دایره

مرتضی اعیان

تنبک

سیامک نعمت ناصر

تار

همایون خسروی

ویلنسل

بهزاد فروهری

نی

نوازندگان سازهای محلی :

استاد حاج قربان سلیمانی

دوتار

علیرضا سلیمانی

دوتار

استاد علی آبچوری

قوشه

حسین ببی

دایره

 

1.

سکوت شب

 

3:49

2.

کویر

 

6:21

3.

ساز و آواز

(دوبیتی های باباطاهر)

8:30

4.

شب کویر

 

2:10

5.

درنا

قوشه خراسانی  استاد علی آبچوری

2:27

6.

ساز و آواز

آواز بر اساس قطعه درنا

2:27

7.

بارون

(شعر از محمد علی معلم)

(بر اساس آوای محلی شمال خراسان)

4:30

 

8.

دوتار

استاد حاجی قربان

2:08

9.

طرقه

(جهار مضراب سه تار)

6:15

10.

ساز و آواز

(غزل ازعطار)

10:49

11.

شرنگ

(چهار مضراب سازها)

6:50

12.

ای عاشقان

(غزل ازه.ا.سایه)

6:08

ضبط موسیقی :

1373

 

 

آخرین قطعه این آلبوم، قطعه ای عاشقان سروده هوشنگ ابتهاج ( ه.سایه ) با ریتم  ۸/۵ می باشد و از آنجایی که یکی از قطعات مورد علاقه من می باشد، متن کامل شعر را هم می گذارم.

 

 

 

ای عاشقان، ای عاشقان، پيمانه‌ها پرخون کنيد

وز خون دل چون لاله‌ها، رخساره‌ها گلگون کنيد

 

آمد يکی آتش سوار، بيرون جهيد از اين حصار

تا بردمد خورشيد نو، شب را ز خود بيرون کنيد

 

آن يوسف چون ماه را از چاه غم بيرون کشيد

در کلبه احزان چرا اين ناله محزون کنيد  **

 

از چشم ما آيينه‌ای در پيش آن مه‌رو نهيد

آن فتنه فتانه را بر خويشتن مفتون کنيد  **

 

ديوانه چون طغيان کند، زنجير و زندان بشکند

از زلف ليلی حلقه‌ای در گردن مجنون کنيد

 

ديدم به خواب نيمه‌شب، خورشيد و مه را لب به لب

تعبير اين خواب عجب، ای صبح‌خيزان چون کنيد

 

نوری برای دوستان، دودی به چشم دشمنان

من دل بر آتش می‌نهم، اين هيمه را افزون کنيد  **

 

زين تخت و تاج سرنگون تا کی رود سيلاب خون

اين تخت را ويران کنيد، اين تاج را وارون کنيد  **

 

چندين که از خم در سبو، خون دل ما می‌رود

ای شاهدان بزم کين، پيمانه‌ها پر خون کنيد

+ نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 1386/08/23 و ساعت 18:55 |

 

بامداد پنجشنبه دوازده شهريور ۱۳۸۳ خواننده بزرگ و افسانه ای ايران بانو عصمت باقرپور با نام هنری دلکش در بيمارستان ايرانمهر تهران درگذشت.  نام دلکش را به شاباش صدای جادويی اش عبدالعلی وزيری بر وی نهاد. وزيری معتقد بود اين نام، نامی دلکش و جاودانه است و به راستی که چنين نيز بود و شد.

صدای دلکش برای چندين نسل از مردم ميهن ما ياد آور لحظات شور آفرين و شادی بخش و نيز رنج ها و نا مرادی های آنان است. دلکش در زمره جاودانه هايی است که در دل مردم ايران يادشان ماندگار و ابدی است. اين بانوی آوازه خوان و هنرمند تعداد بسياری ترانه و آواز خواند که اکثريت قريب به اتفاق آنان از ارزشی والا و عاطفه ای سرشار برخوردارند.

 

عصمت باقرپور با نام هنری "دلکش" در سال هفتم ماه اسفند 1303 در بابل زاده شد. هنوز نوجوان بود که نزد خواهرش به تهران آمد و در مدرسه ای که درس می خواند، توجه آموزگار موسيقی" ظهيرالدينی" را به سوی خود جلب کرد که صدای او را پر رنگ و شايسته پرورش تشخيص داده بود.

ظهيرالدينی او را به دفتر روح الله خالقی در انجمن موسيقی ملی برد و خالقی او را به دست عبدالعلی وزيری خواننده معروف آن زمان سپرد که فوت و فن آوازخوانی را به او بياموزد. دوسه سالی بعد پس از آموختن آنچه بايد، دلکش در سال 1322 فعاليت آوازخوانی خود را آغاز کرد و در سال 1324 به عنوان آوازخوان به استخدام راديو ايران در آمد که تازه پنج سالی از بنيادش گذشته بود.

در آن سالها، موسيقی سنتی که بر اثر تکرار و تقليد، جاذبه خود را از دست داده بود، نياز بسيار به نوآوری داشت. انديشه و احساس نو، آهنگ نو و صدای تازه می طلبيد تا از رکود پيش آمده به در آيد. نياز به صدای گرم و رسای زنانه به ويژه برجسته می نمود. قمر الملوک وزيری رفته رفته از توان خواندن افتاده بود و ملوک ضرابی نيز ديگر جاذبه پيشينش را نداشت.

از سوی ديگر آهنگسازان نسل جوانتر که قصد نو آوری در موسيقی سنتی داشتند، به صداهای تازه ای نياز داشتند که با نو آوری های آنها سر سازگاری داشته باشد. دلکش يکی از بهترين اين صداها بود که از بخت خوش به همکاری دائمی با مهدی خالدی، آهنگساز نو آور و از شاگردان ابوالحست صبا پرداخت.

همکاری ثمربخش

همکاری دلکش و خالدی نه تنها برای هر دو آنها مفيد بود و هر يک موفقيت ديگری را تضمين می کرد، بلکه در کار ساخت و پرداخت و اجرای تصنيف نيز تحولی پديد آورد. تا آن زمان تصنيف خوانی چندان اهميتی نداشت و حتی آواز خوانان برجسته خواندن تصنيف را خلاف شان و اعتبار می دانستند.

اما در آفريده های خالدی تصنيف اهميت ويژه ای پيدا کرد و صدای رسای دلکش بر اين اهميت و جاذبه تاکيد می گذاشت. در برنامه های اجرائی "خالدی - دلکش"، تصنيف دوبار اجرا می شد و در آغاز و پايان برنامه جای "پيش در آمد" و "رنگ" می نشست. اين روش ابداعی از آنجا که بر جاذبه های برنامه های موسيقی می افزود، بزودی فراگير شد و جای تصنيف در همه برنامه های موسيقی راديوئی گسترده تر و برجسته تر گرديد.

متاسفانه همکاری دائمی دلکش و خالدی هفت سالی بيش به درازا نکشيد و آن دو در سال 1331 از هم جدا شدند. با اين همه صدای دلکش آنچنان پر و پيمان و جذاب بود که توانست در پيوند با آفريده های آهنگسازان ديگر نيز جلوه بسيار پيدا کند. دلکش پس از خالدی به ترتيب با جواد لشگری، بزرگ لشگری، حبيب الله بديعی و علی تجويدی به همکاری پرداخت. در اين ميان همکاری او با تجويدی پربارتر از ديگران بود و ترانه های بسياری زيبائی از اين همکاری به يادگار مانده است.

گفتنی است که دلکش خود نيز آهنگ می ساخت البته با نام مستعار " نيلوفر". " ساز شکسته" يکی از آهنگهائی است که او خود ساخته و خوانده است.

ترانه ها و فيلمها

 

غير از " ساز شکسته" خوانده های زيبای ديگری نيز از دلکش بجای مانده است: آمد نوبهار، آشفته، دل غافل، آه بی اثر، تنها منشين، پشيمان شدم، ياد کودکی، سفر کرده، شب تنهائی، آتش کاروان، به کنارم بنشين و...

آتش کاروان( آهنگ از تجويدی و با شعر بيژن ترقی) و به کنارم بنشين ( از خالدی با شعر رهی معيری) از بازمانده های از ياد نرفتنی دلکش به شمار می روند.

از آن گذشته دلکش شماری از ترانه های بومی شمال ایران را نیز بازخوانی کرده است؛ آنهم در سالهایی که رغبت به "بومی خوانی" فراگیر نشده بود. بازخوانی او بویژه از قطعه معروف "امیری" بسیار زیبا و دقیق از کار درآمده است.

بسياری از خواننندگان قديم و جديد، اعم ار زن و مرد شهرت خود را مديون بازخوانی ترانه های جادويی دلکش هستند. از ميان اين خواننده ها می توان به عليرضا افتخاری و محمد اصفهانی اشاره کرد.


دلکش به واسطه محبوبيت بی نظيرش و با سماجت گروهی از اهالی سينمای فارسی آن دوران به سينما راه يافت. او با فيلم شرمسار (دکتر اسماعيل کوشان ، ۱۳۲۹) به سينمای ايران آمد و از آن پس با بازی در فيلم های مادر (اسماعيل کوشان ۱۳۳۱ ) ، افسونگر (اسماعيل کوشان ، ۱۳۳۲ ) ، ظالم بلا (سيامک ياسمی ، ۱۳۳۶ ) ، عروس فراری (اسماعيل کوشان ، ۱۳۳۷ ) ، شانس و عشق و تصادف (حسين مدنی ، ۱۳۳۸ ) ، فردا روشن است (سردار ساکر ، ۱۳۳۹ ) و شير فروش (اسماعيل کوشان ، ۱۳۳۹ )، محبوبيت زيادی در بين تماشاگران فيلم های ايرانی پيدا کرد .

داستان فيلم های نخست دلکش ، از جمله شرمسار ، بسيار نزديک به اسطوره ای بود که مردم از اين خواننده ساخته بودند.دلکش در اين فيلم ، دختری روستايی بود که فريب می خورد و به شهر می آمد و خواننده ی کاباره های تهران می شد. خوانندگی در اين فيلم ها ، عارضه ی فريب خوردگی معرفی می شد و به طور ضمنی مورد تقبيح قرار می گرفت ، اما با اين همه نوعی تحرک طبقاتی و کسب شهرت و اعتبار نيز به حساب می آمد. از منظر مردم ، دلکش دختری روستايی و سنتی و تهيدست تصور می شد که توسط آهنگ سازان کشف شده بود و پله های ترقی را در نورديده بود . جامعه ی ايران ، ساختارهای سنتی خود را ترک می کرد و جامعه ی مدرن ، مدعی گسست زنجيرهای نژادی ، جنسی ، قومی و طبقاتی بود.

 

        

 

در چنين شرايطی ، دلکش يکی از چهره های مثالی روزگار نوين بود. او آواز می خواند و به خرده گيری سنت گرايان تن نمی داد و امکان آن می يافت که از پايين ترين لايه های جامعه تا بالاترين موقعيت های اجتماعی صعود کند.اما با اين همه دلکش از ديدگاه مردم ، خاکی و مردم دار بود و به موقعيت ممتاز خود غره نشده بود. اين چنين بود که مردم در باره ی دست و دلبازی های او افسانه سرايی می کردند ، افسانه هايی که می توانست چندان منطبق بر واقعيت هم نباشد. دلکش در اغلب قريب به اتفاق فيلم های خود ، خواننده ای بود که گر چه با انگاره های اخلاقی جامعه ی سنتی هم نوايی چندانی نداشت ، اما وجه اخلاقی شخصيت خود را حفظ می کرد و با فدا کاری و از خود گذشتگی ، خود را با موازين و باور های سنت گرايان منطبق می کرد.

دلکش در بازيگری ، استعدادی نداشت و خود نيز به اين مسئله آگاه و در آغاز برای حضور جلوی دوربين مردد بود. اما اسماعيل کوشان ترديدهای او را برطرف کرد و دلکش شهامت آن را يافت که بازيگری سينما را بيازمايد. مردم نيز از دلکش توقع بازيگری نداشتند در واقع مردم به تماشای فيلم های او می رفتند که کاباره ای مصور ببينند و اين خواننده تازه ترين آهنگ هايش را در اجرايی تصويری برايشان بخواند. به اين ترتيب فيلم های دلکش از بازار ، پاسخ مثبت گرفت و اين خواننده تا سال های آخر دهه ی سی در سينما ابقا شد. اما از آن پس خواننده ها و زنان بازيگر ديگری به سينمای ايران راه يافتند و شهرت افسانه ای دلکش تا حدودی فرو کش کرد و اين زن ، ناگزير به ترک سينما شد ، تا اين که در سال ۱۳۵۱ و در سر آغاز روز های کهن سالی ، بار ديگر با بازی در فيلم قمار زندگی ( عباس کسايي) به سينما باز گشت اما اسطوره ی دلکش ديگر شکسته شده بود و نسل جديد همدلی چندانی با او نداشت . فيلم در بازار شکست خورد و دلکش برای هميشه از سينمای ايران کناره گرفت.

دلکش در آخرین سالهای عمر خود، در سفری به شهرهای مختلف اروپا، با بازخوانی ترانه های پیشین خود، یکبار دیگر تحسين و ستایش ایرانیان برونمرزی را برانگيخت. در آخرين سفر دلکش به لندن، بخش فارسی بی بی سی مجموعه ای از خاطرات و شرح حال دلکش با صدای خود او فراهم کرد. گفتگو، تنظيم و تهيه اين مجموعه را که "آواز خاطرات" نام دارد، شاهرخ گلستان برعهده داشت.

برای همه ايرانيان دوستدار هنر و فرهنگ، ياد بانوی ماندگار عصمت باقرپور و صدای دلکش او، جاودان و عزيز است.

 

 

 

 

برگرفته از http://asatid.blogfa.com/

+ نوشته شده توسط آرش در شنبه 1386/08/19 و ساعت 22:4 |
 

من هم می خوام یک خاطره بنویسم. خاطره ای که باندازه یک عمر می ارزه.

این خاطره را من تا به حال یک هزار بار تعریف کرده ام، نمی دونم هر کدوم از شماها تا به حال چند بار گوشش دادین، ولی یه بار دیگه می گم که حسابی روون بشین.

من یک عمر، یعنی تمام دوران تحصیل در راهنمایی و دبیرستان و اوایل دانشگاه، حسرت این رو می خوردم که چرا از موسیقی هیچی سر در نمی آرم و با این دنیای گسترده کاملا بیگانه ام. در واقع اون موقع من خیلی به ندرت حتی آهنگ گوش می دادم، حالا از هر نوعیش. همیشه می نشستم حساب کتاب می کردم که برم این ساز و یاد بگیرم یا اون یکی رو، الان برم یا ماه دیگه، همیشه هم بهانه هایی مثل درس و امتحان و کنکور محیا بود.

ترم چهارم دانشگاه بودم و تصمیم گرفته بودم در اون ترم، هر کاری بکنم بغیر از درس خودن. می خواستم وقتم و بزارم برای کارهایی که قبلا نرسیدم انجامشون بدم. دور و ورم حسابی شلوغ شده بود، توی انواع و اقسام گروه ها عضو بودم و صد جور فعالیت غیر تحصیلی داشتم. یه روز که داشتم توی دانشگاه راه می رفتم که دیدم یه پوستر زدن روی تابلو یه عالمه آدم با دف هاشون وایسادن اونجا. از اونجایی که می دونستم روزبه مافی دوست چندین ساله خودم و برادرم، دف می زنه، گفتم وایسام ببینم توی این عکس هست یا نه، بعد از یه کمی گشتن دیدم اهه جدی جدی اون وسط عکس رفیق ما هم هست. اسم گروه و خوندم دیدم نوشته " دالاهو". شب که اومدم خونه به برادرم گفتم و تصمیم گرفتیم بهش زنگ بزنیم و اسم این گروه مسخرشونو کلی دست بندازیم.

جناب مافی گفت اتفاقا یه دونه بلیط اضافی هم دارم، اگر می خوای بیا!!! منی که نوار هم گوش نمی دادم و چه به رفتن به کنسرت، ولی چون اون ترم می خواستم کارهای انقلابی بکنم، از یه ور هم یه کمی توی رو دروایسی موندم، گفتم خیلی خوب حالا که اصرار می کنی باشه. بلیط و گرفتم و تک و تنها پاشدم رفتم کنسرت گروه دالاهو در تالار میلاد.

قبل از اجرای گروه دالاهو یه دونه از این گروه های سنتی دره پیت که چند تا از این سازهای ایرونی ها می زارن کنار هم و یکی اون وسط چه چه میزنه اجرا داشتن که آنقدر حوصلم سر رفته بود که داشت خوابم می برد.( ناگفته نماند یه روز نزدیک بود من از همه جا بی خبر، این جمله قبلی رو توی یه مهمونی به نوازنده تار همون گروه هم بگم! ) ولی وقتی نوبت گروه دالاهو شد همچین خواب از سرم پرید که تا یه هفته خوابم نمی برد. یعنی تا یه هفته خواب دارامب دورمب می دیدم، افه جناب حبیبی که پشت به تماشاچی ها می ایستاد و این گروه سی چهل نفری و رهبری می کرد، قسمت آخر که خواننده اضافه شد و آهنگ یاهو یاهو یی که اجرا کردن و از خود بی خود شدن مردم توی سالن، انقدر جلوی چشمم بود که یه تصمیم انقلابی دیگه هم گرفتم. زنگ زدم به آقای مافی و گفتم من می خوام دف یاد بگیرم، استاد خوب سراغ نداری؟ روزبه هم گفت بیا پیش خودم. من کف کردم.

اوایل کلاس من شاهکاری بود که فقط من می دونم و روزبه، آخه دف و که می گرفتم دستم شصتم از اون ورش می زد بیرون!!! کلی توی ساختمان دف دست بردم، تا تونستم دف و دستم بگیرم، بعدش دو ماه طول کشید تا صدای دست چپم در بیاد، حالا شمردن و پا زدن و که دیگه نگو. خلاصه این قدر مصیبت داشتم که به این نتیجه رسیدم که ساز اشتباهی انتخاب کردم. بی خیال دف بشم و برم سرغ یه ساز دیگه. ولی نشستم فکر کردم و یادم افتاد که من توی زندگیم هر دو سال یه بار می رفتم دنبال یه ورزش، تا می رسیدم به جاهای سختش ول می کردم. صد تا ورزش مختلف امتحان کرده بودم ولی تو هیچ کدوم هیچی نشده بود. در یک حرکت انقلابی تصمیم گرفتم دف و تا آخرش برم، حالا می خواد خوشم بیاد می خواد نیاد. اصلا این رو تبدیل کردم به موضوع برای کل انداختن با خودم، یه بهانه برای یه تغییر بزرگ، برای قوی کردن اراده ام.

از اینجا به بعدشو بقیه می دونن. الان پنج سال از اون روز می گذرد و هنوز دف رو کولمه. توی این مدت خیلی ها اومدن کلاس روزبه و وقتی به جای سختش رسیدن ول کردن. چند نفری هم هستم که هنوز ولش نکردن.

یکی از شعارهای من توی زندگیم اینه که آدم باید "قدر چیزهایی رو که توی زندگیش داره رو بدونه و ازشون لذت ببره". برای همین هم هر وقت چیزی رو بدست می آرم، هر چند وقت یک بار به زمان قبلش که اون رو نداشتم فکر می کنم.

الانم به اون دوران دبیرستان زیاد فکر می کنم، به چیز هایی که بدست آوردنشون مدیون  روزبه مافی بودم. مدیون روزبه و کلاسشو شاگرداش.

به زمانیکه اولین بار تار رو دست یکی از دوستام دیدم و ازش پرسیدم این چیه؟!!

به زمانیکه همون دوستم یه صفحه کاغذ با شکل های عجغ وجغ بهم نشون داد و گفت تو هیچی از این نتها سر در میاری ؟

به زمانیکه حالیم نمی شد آهنگ ممکنه بی کلام هم باشه، آهنگ می تونه اسم هم داشته باشه!

به زمانیکه تنها اسم هایی که از دنیای موسیقی ایرانی که شنیده بودم شجریان بود و شهرام ناظری، که تازه فرق اون دو تا رو هم نمی دونستم چیه.

به زمانیکه چه چه زدن امثال شجریان برام بی معنی بود.

به زمانیکه کسی با شنیدن یه صدا از ضبط می گفت این آهنگ فلان و خوانندش فلانی، و من فکر می کردم یارو علم غیب داره.

به روزهای اول کلاس که روزبه داشت با یکی از شاگردای پیش کسوتش درباره عزا داری چند هفته بعد صحبت می کرد که اگر کسی درسش 8/6 رسیده باشه مجبوریم بهش 4/2 درس بدیم، و من حاج و واج نگاشون می کردم و می خواستم بگم استاد: خوب اون هشتا چنگه و این دو تا سیاه، چه ربطی به عزا داری داره!!! ولی گفتم اشتباه گرفتن از استاد باشه برای چند سال دیگه.

به روزی که بچه بودم و یه فیلم توی تلویزیون بود که یه یارو جاسوسه کدهاش رو با نتهاش منتقل می کرد و پلیس با فهمیدن اینکه یه نت به جای اینکه سفید باشه سیاهه، رمز و کشف کرده بود. و این مساله شده بود بزرگترین سوال چندین سال من که مگه نتها رو رنگی می نویسن؟ مگه می شه نت و با رنگ سفید هم نوشت؟ حالا از اون مهمتر خوب نته دیگه هر که هر چی بخواد می نویسه، پلیس از کجا می دونه کجای نت باید چی باشه؟ آخر به این نتیجه رسیدم که دوبله فیلم اشتباه بوده. البته تصمیم گرفته بودم هر جور شده بزرگ شدم جواب این سوالم و پیدا کنم. ( حالا فهمیدین واسه چی نت بهم می دین سه سوت غلطشو پیدا می کنم؟ می خوام مطمئن بشم نکنه جاسوس باشین)

الان وقتی می بینم آهنگای گلچینم از لیلا فروهر به شجریان تغیر کرده، وقتی موسیقی بی کلام گوش می دم. وقتی اسم نوازگانی که می شناسم رو توی ذهنم مرور می کنم، وقتی با شنیدن یه صدا از رادیو، سازشو، خوانندشو نوازندشو ریتمش و می فهمم، وقتی دوستام مهمترین ویژگی من رو ارادم می دونن، ارزش اون تصمیمم رو می فهمم و  یادم می آد که به یک نفر و دور و وری هاش چقدر بده کارم.

وقتی کسایی رو می بینم که ازم می پرسن فرق تار و سه تار چیه؟ یا قشنگ ترین آهنگی که توی عمرشون شنیدن آهنگهای کامران و هومنه، وقتی اسم هایی مثل مشکاتیان و لطفی و علیزاده براشون بی معنی ایه، براشون آرزو می کنم که ای کاش اینها هم یه روزی یه روزبه مافی گیر بیارن.

به قول یکی از دوستام: " آنچه از دل بر آید نیازی به توضیح ندارد" .

ممنون.

 

+ نوشته شده توسط آرش در پنجشنبه 1386/08/10 و ساعت 19:17 |

 

 چند وقت پیش توی وبلاگمون بحثی پیرامون سازه ها و نوع تقسیم بندی شان من جمله ساز سنتور پیش آمد.

یکی از موضوعات وبلاگمون هم ساز شناسی.

من کتابی دارم به نام ساز شناسی نوشته پرویز منصوری.

نویسنده در مقدمه کتاب در مورد آن می نویسد: " درباره هر ساز آنچه لازم بوده، البته با رعایت اختصار گفته شد و از این رو درباره هر ساز، غالبا از یک صفحه بیش تر شد است، و نیز کوشش شده که هر ساز، علاوه بر توضیحات متن، تا آنجا که ممکن بود، دارای شکل ساز و تصویر نوازنده آن در حال نواختن باشد."

به نظر من کتاب مختصر ولی بسیار مفید است. آقای پرویز منصوری و تالیفاتش هم که آشنای هر هنر جوی موسیقی می باشد. به همین منظور من فهرست کتاب را در اینجا می آورم تا علاوه بر ارایه تقسیم بندی سازهای از دید یک مولف سرشناس، در صورتیکه درباره ساز خاصی اطلاعات بیشتری نیاز داشتید، به من اطلاع دهید تا تصویر صفحات مربوط به آن ساز را در وبلاگ بگذارم. هر چند که هیچ اشاره به ساز دف در این کتاب نشده، ولی نکات جالب آموزنده و جالب توجه زیادی ( من جمله تقسیم بندی همان ساز سنتور) در این کتاب وجود دارد.

 

بخش اول/ سازهای ایرانی

الف. سازهای مضرابی 1

تار - سه تار - عود - دوتار - تنبور رباب -  قانون

ب. سازهای مضرابی 2

سنتور

پ.سازهای آرشه ای

کمانچه - قیچک

ت. سازهای بادی

نی - سرنا - کرنا - دوزله/نی - انبان - بالابان

ث. سازهای ضربی

تمبک/تمبک زورخانه - دهل - دایره - نقاره - گورگه

سازهای مورد استفاده در جشن های دو هزار و پانصد ساله

سازهای بادی/ضربی

بخش دوم/سازهای غربی

الف. سازهای آرشه ای

ویولن - ویولن آلتو - ویولن سل - کنترباس

ب. سازهای بادی چینی

فلوت کوچک - فلوت قره نی (کلارینت) قره نی باس ( باس کلارینت) ابوا کورانگله فاگوت کنتر فاگوت ساکسوفون

پ.سازهای بادی برنجی

ترومپت کر ( هورن) ترومبون توبا

ت. سازهای ضربی ( کوبی )

تیمپانی طبل بزرگ طبل کوچک سنج مثلث دایره زنگی قاشقک تام تام (گنگ) گسیلوفون

ث. سازهای دیگر

پیانو ارگ هارپ گیتار آکوردئون سازدهنی ملودیکا سازهای کودکان

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط آرش در دوشنبه 1386/07/09 و ساعت 17:59 |
 

رشت، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۶/۰۶/۲۰‬

داخلي. فرهنگي. موسيقي.

كنسرت دو روزه "عليرضا افتخاري" خواننده موسيقي سنتي در رشت به دليل برخي مشكلات پيش آمده از جمله نارضايتي تماشاگران از نحوه اجراي برنامه، نيمه تمام ماند.

بنا به گزارش "ايرنا"، برخي از شهروندان شركت‌كننده در اين كنسرت، نرخ بليت را نيز گران و اجرا را ضعيف دانستند.

يكي از اين شهروندان گفت: با توجه به بهاي "‪ ۸۰‬هزار ريالي "بليت انتظار اجراي زنده را داشتيم كه متاسفانه اين خواننده مردمي پس از اجراي دو ترانه، بقيه ترانه‌ها را به صورت لب خواني اجرا كرد.

برخي از شركت‌كنندگان در برنامه موسيقي افتخاري، اجراي اين گونه كنسرت را بي‌احترامي به خود تلقي نموده و خواستار عذرخواهي از آنان و هم چنين ارجاع بهاي بليت فروخته شده شدند.

" سيد سعيد سيدزاده " تهيه‌كننده كنسرت افتخاري در گيلان روز سه‌شنبه در گفت و گو با خبرنگار ايرنا گفت : افتخاري بدون اطلاع و به‌دليل نامعلوم، مكان استقرار خويش را ترك و به تهران بازگشت و كنسرت ايشان از شب دوم اجرا نيمه تمام رها شد.

سيدزاده افزود: براي شب دوم شش هزار بليت فروخته شده بود كه مردم مي‌توانند بهاي بليت پرداخت شده را با مراجعه به گيشه‌هاي خريد بليت دريافت نمايند.

سيدزاده در خصوص برخي از انتقادات صورت گرفته درباره نحوه اجراي برنامه گفت : سازها در يك دستگاه كوك مي‌شوند و از طرفي خواسته مردم در زمينه اجراي ترانه‌هاي استاد بسيار متفاوت بود.

وي گفت: بنا به همين دليل ايشان براي برآورده نمودن خواسته‌هاي مردم اقدام به لب خواني نمودند.

كنسرت اين خواننده سنتي و مشهور از روز هجدهم شهريور ماه دراين شهرستان آغاز شده بود.

 

منبع:  irna.ir

+ نوشته شده توسط آرش در سه شنبه 1386/06/20 و ساعت 21:44 |
 

 
311982.jpg
گروه فرهنگ و هنر: سعيد فرجپورى آهنگساز و نوازنده كمانچه به همراهى گروه دستان و آوازخوانى همايون شجريان تور موسيقى را در سراسر جهان برگزار مى كند.
فرجپورى با اعلام اين مطلب به خبرنگار «ايران» گفت: «كنسرت ها از ۲۵ ژانويه ۲۰۰۸ آغاز مى شود. گروه دستان در اين كنسرت به نوازندگى مى پردازند كه از آن ميان مى توان به حميد متبسم، حسين بهروزى نيا، بهنام سامانى، پژمان حدادى و خودم اشاره كرد.»
او ادامه داد: «اين نخستين كنسرتى خواهد بود كه همايون در آن به آوازخوانى مى پردازد او در كنسرت هايى كه برگزار كرده يا نوازنده تنبك بوده و يا به همراه پدرش- محمدرضا شجريان- به اجراى برنامه پرداخته است.»
تور گروه دستان از كشورهاى اسكانديناوى، سوئد، نروژ، هلند، بلژيك آغاز و به آلمان ، انگليس و ايتاليا مى رسد. فرجپورى با اعلام اين مطلب افزود: «كنسرت ۲ بخش خواهد داشت. آهنگ هاى بخش نخست را خودم ساخته ام و بخش دوم كار متبسم است. همه قطعات جديد هستند و پس از پايان تور تابستان سال آينده نيز اين كنسرت را در ايران اجرا خواهيم كرد.»
آخرين حضور گروه دستان روى صحنه به سال گذشته بازمى گردد كه كنسرتى را اجرا كردند. فرجپورى به همراه محمدرضا شجريان و همايون شجريان نيز امسال تابستان در قالب گروهى ديگر كنسرت موفقى را اجرا كردند.
 
 
روزنامه ایران. دوشنبه ۱۲/۶/۸۶

+ نوشته شده توسط آرش در دوشنبه 1386/06/12 و ساعت 20:52 |
 

در وبلاگ موسیقی ملی ایرانی گفتگوی روزنامه اعتماد ملی با استاد محمد رضا شجریان، بعد از اجرای امسالشان با گروه آوا، را پیدا کردم.

با اینکه گفتگوی طولانی ای است، ولی هر خطش کلی مطلب برای یاد گرفتن دارد. حتی اگر خواندن این گفتگو چند ساعت هم طول بکشد، باز می ارزد.

لینک اش را می گذارم از وبلاگ مرجع بخوانید:

http://delawaz.blogfa.com/post-171.aspx

 

+ نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 1386/06/07 و ساعت 20:33 |
 

این هم یه تمرین نامه، به یه مدل جدید. این متن مثلا یک شبه بحرالطویله، یعنی این متن رو باید هر چقدر که می تونین، یه نفس و با سرعت بخونین!!!

 

رفتم در فرهنگسرا، دیدم گروه را بی صدا،  گشتم در کلاس من صد گوشه را، اما نبود جز پنج تا اونجا دو پا.

یکی روزبه بود استاد نما، دیگری شیدا و بسی پر صدا. یکی ساز می زد اون یکی نق می زد، اون یکی ساز می زد، این یکی زار می زد. شادی هم بود و ریز می زد. هی ریز می زد و ریز می زد. مریم نت ها رو دید می زد، مرضیه بی صدا در افکارش دست و پا می زد.

کم کمک آمدند اعضای گروه، نشستند در کنار هم، استوار چون یک کوه. استاد گفت کو آن باران طاهر که می بارد بر دشت و صحرا، کو آن شکوفه بهاران که می شکفد در گلزاران، کو آن یاران قدیمی کو…….؟ ناگهان آمدند آن هر دو با هم. 

استاد گفت: هفته بعد اجرا داریم، کاری بسی سهل و آسان پیش رو داریم. قطعه هم که فراوان داریم، با کمی آب، تمامی ملزومات را آماده داریم.

بچه ها شاخ در آوردند، مشکلاتشان را به پیش آوردند، سخنان هفته پیش را به یاد آوردند، تاریخ اجرا را دو ماه بعد به خاطر آوردند.

از قیمت بلیط و سفر به ولایت و مرخصی و مهمانی گله و شکایت به میان آوردند. داد زدند، زار زدند، در می خانه زندند و آخر سر،…. بر رای استاد، رای تایید زدند.

( می دونین الان دارم به چی فکر می کنم؟ ... که اگر بخوام تا آخر تمرین و این جوری روایت کنم چه پوستی از بنده کنده می شود. حالا فعلا که دارم می نویسم، هر وقت قافیه کم اوردم یه فکر به حالش می کنم.)

ولی خبر ها بیش از این حرف ها بود. خبر های فراوان در پس پرده بود. گروه منتظر یک اتفاق مهم بود. داستان، داستان ترک وطن بود، داستان آرزوی چندین ساله بود، آرزوی هزاران جوان امروز بود. داستان چند باره فرار مغز ها بود. داستان جا گذاشتن خاطرات و دسترنج ها بود، داستان دوری از دوستان و آشنایان بود. داستان امید رسید به دنیای دیگر بود. امید رسیدن به آینده بهتر بود.

 همه غمگین و غصه دار، آخر این دیگر یک عادت بود. یک دوستی فراتر از استاد و شاگردی، فراتر از برادری، چیزی گویا از جنس دیگر بود. اما این وسط یکی خوشحال بود! به قول یکی، چون میراث خور بود.

استاد خبر از اصلاح داد، خبر از اجرای قطعه جدید در هفته بعد داد. طاهره نتهای جدید را چاپ شده به بچه ها داد، داد همه بر هوا برخاست، یکی گفت این کامپوزر دیگر کیست؟ آن یکی گفت زیر و زبر این نتها چیست؟ حکمت پشت و رو بودن آنها چیست؟ طریقه خواندن اینها چیست؟

تمرین قطعه جدید شروع شد، تغییرات اعمال شد، گروه دایره بسی شادمان شد، انرژی مثبت فراوان شد، عزم همگی جزم شد، حواس ها همه جمع شد، اخم استاد در هم شد، کمی وقفه،... ولی زود بر طرف شد، قطعه تا به آخر اجرا شد، اخم استاد وا شد.

دوست استاد آمد، آن هم گروهی قدیمی آمد، آن تازه داماد خوش نوا آمد. آن سپهسالار بعد از مدتها به تمرین گروه آمد. پس از او مونا هم آمد، از سفر دور، از راه بسی دشوار، با هواپیمای ایران آمده بود، ای کاش که با شتر آمده بود. با خود اما سوغات شیرین آورده بود، مایه خجالت مریم آورده بود. چرا که از شیراز آمده بود.

ناگهان دعوایی بر پاشد، گویی که جنگی جهانی بر پاشد، جنگی قبیله ای. جنگ بر سر آی اس آی بود، بر سر رشته و مدرک و آزمایشگاه و مقاله و دانش بود. بر سر تفاوت رشته ها بود. دعوا بین مریم و روزبه بود. عده ای برای مریم هورا می کشیدند و عده ای بی صدا، استاد به یاد روزگاری بود که گروه پر بود از بچه های پلیمری، ولی حالا دست تنها مانده بود.

نوبت به قطعه بعدی رسید، زمان تمرین قطعه طاهره رسید، استاد آنرا اشتباه طاهره نامید ( خوبه حالا همه یادشون هست که 4 سال پیش اول طاهره، قطعه رو نوشت، بعد استاد روی نت 4/2 طاهره ریتم پایه 4/4 گذاشت، حالا می گه اشتباه طاهره!!! استاد ما اه دیگه، دلمون واسه این اشتباهاتش هم تنگ می شه )

آن هم توپ و بی نقص اجرا شد، این بار با سولوی فریبرز مزین شد، گوش همه کر شد. بعدش نوبت 8/12 و تک نوازی پریسا شد، بحث قدیمی تک نوازی شد، یکی فراری ودیگری داوطلب شد. روزبه نگران زمان شد. کل اجرا یک ربع هم نشد. تانکر آب مورد نیاز شد.

 

بسه دیگه من کف کردم، آخرش هم قرار شد سه شنبه هفته بعد یه تمرین بزاریم قبل از اجرا.

والسلام.

 

+ نوشته شده توسط آرش در پنجشنبه 1386/06/01 و ساعت 22:33 |
 

دستان و پریسا 

نگاهی به ساختار گروه موسیقی دستان 

این دستان یکدست

اگر فعالیت های مختلف موسیقایی کشورمان را به لحاظ سختی و مرارت کار رده بندی کنیم، بی گمان سخت ترین و طاقت فرساترین بخش آن، اجرای زنده موسیقی یا همان برگزاری کنسرت است. در واقع وجه مشترک تمام گروه های ایرانی فعال در داخل، فاصله گرفتن از اجراهای زنده است. به طوری که پر سرصداترین آنها اگر خیلی زرنگ باشند، حداکثر سالی دو یا سه بار می توانند در گوشه ای از این آب و خاک اجرای زنده موسیقی داشته باشند. نتیجه اینکه آمادگی گروه های ایرانی برای کنسرت دادن نیز هیچ گاه در سطح متعارف جهان نیست. اما در این میان یک استثناء وجود دارد و آن گروه پرآوازه دستان است. بیشتر اعضای این گروه در فرای مرزهای ایران زندگی می کنند و به همین دلیل با سختی های اجرای زنده در داخل کشور، در گیر نیستند. گروه دستان برنامه منظم ساليانه دارد و مي تواند كنسرت هاي از پيش تعيين شده اي را در اقصي نقاط جهان برگزار كند. علاوه بر این آنها سالی یک بار نیز شانس اجرای زنده در داخل را پیدا کرده اند. در نتیجه به لحاظ میزان برگزاری کنسرت، پرکارترین گروه موسیقی ایرانی محسوب می شوند.

 

ترکیب ثابت

دستان در گذر زمان از ترکیب نخستین خود فاصله محسوسی گرفته و نهایتاً به ترکیب پنج نفره فعلی رسیده است. هم اینک سعید فرجپوری (کمانچه)، حمید متبسم ( تار و سه تار)، حسین بهروزی نیا (بربط)، پژمان حدادی (تنبک، پنداریک و دایره کوکی) و بهنام سامانی (دف، اودوضربانگ و دمام) در این گروه ایفای نقش می کنند. دستان خواننده ثابتی ندارد و معمولاً برای کنسرت های خود از حضور خواننده های میهمان استفاده می کند. از جمله می توان به نام های سیما بینا، فاطمه واعظی(پریسا) و اخیراً سالار عقیلی اشاره کرد. ترکیب فعلی دستان نزدیک به هفت سال عمر دارد و به نظر می رسد از یک ثبات منطقی برخوردار شده است.

 بهنام سامانی و پژمان حدادی

صدایی جدید

یکی از ويژگي های گروه دستان، ايجاد صدايي نسبتاً  جديد در موسيقي ايراني است. استفاده هاي نامتعارف از سازهاي تار، كمانچه و بربط در كنار سازهاي كوبه اي، شخصيت ويژه اي به صدادهي گروه دستان داده است كه نمونه اش را در ساير گروه هاي ايراني معمولاً  سراغ نداريم. دستانی ها گاهی سنتی می نوازند و گاه از سنت های موسیقی ایرانی فاصله می گیرند، منتهی این فاصله گیری هویت موسیقی آنها را  از بن دگرگون نمی کند. گر چه ممکن است برای گوش هایی که به شنیدن موسیقی سنتی ناب عادت دارند، کمی بیگانه باشد. بخش تكنوازي آنها چه به صورت ساز تنها و چه با پشتيباني گروهي سازها بخش جدايي ناپذيری از اجراهای همیشگی شان است.

 

همدلی و اتحاد

اعضای گروه علاوه بر اینکه به لحاظ سلیقه موسیقایی وجوه مشترکی دارند، از نظر روابط شخصی نیز یک دل و یک زبان اند. سفرهای طولانی در اجراها، عملاً آنها را مانند اعضای یک خانواده به هم نزدیک می کند که این نزدیکی قلبی در کیفیت موسیقی آنان نیز تأثیر بسزایی می گذارد. موضوع دیگر، برخورداری اعضاء از یک حق مساوی است. حتی اگر تنی از ایشان زحمت شایسته ای بکشد، چیری بیش از حق مساوی از دیگران طلب نمی کند. می توان گفت نوعی گذشت در بین شان وجود دارد که باعث استحکام گروه می شود و اجازه نمی دهد به خاطر اندک مسائل مادی و غیره، کلیت مجموعه مخدوش گردد. وجود نگاه مساوي در بین اعضاي گروه چه از نظر اجرا و چه از نظر مالي، ايشان را به اين نتيجه رسانده است كه اگر با هم باشند، هميشه مطرح اند.

 حمید متبسم

ترویج موسیقی سازی

این گروه گاهی بدون خواننده هم کنسرت می دهد و جالب اینکه در فضای خواننده سالاری امروزی، اجراهای بدون خواننده آنها نیز همیشه مخاطب خود را دارد. بخش مهمی از موسیقی سازی دستان به دونوازی های زوج کوبه ای گروه تعلق دارد. پژمان حدادي و بهنام ساماني با استفاده از ريتم هاي نامأنوس و نسبتاً بیگانه با موسيقي ايراني در اغلب موارد تشویق شنوندگان را باعث می شوند. البته این دونوازی ها تناسبي با موسيقي ملوديك دستان ندارد و گاهی برای شنونده حرفه ای آزار دهنده می نماید ولی توده مردم غالباً از آن خوششان می آید.

 

تکیه بر اعضاء

خوراک دستان در هر اجرا از سوی سه نوازنده ملودیک گروه تأمین می شود. حمید متبسم، سعید فرجپوری و حسین بهروزی نیا، گاه به تنهایی و گاه به همراهی یکدیگر، بار ساخت آهنگ های مربوط به کنسرت یا ضبط صفحه را بر دوش می کشند. در این بین البته ساخته های حمید متبسم رنگ و بوی متفاوتی دارد و معمولاً رگه هایی از نوآوری در آنها شنیده می شود. تکیه بیش از حد گروه به آهنگسازی های اعضاء، عملاً طعم یکنواختی به اجراهای دستان داده است و یا در آینده خواهد داد. البته این ویژگی مختص گروه های موسیقی ایرانی است که معمولاً تمایلی به اجرای آثار آهنگسازان خارج از گروه نشان نمی دهند.

دستان و پریسا

سفیر کبیر موسیقی ایران

امروزه دستان، موفق ترين گروه موسيقي ايراني به حساب مي آيد، حتی موفق تر از کامکارها. اجراهاي مستمر آنها در كشورهاي اروپايي و آمريكايي فرصت ارزشمندي براي آشنايي خارجي  ها با موسيقي ايراني فراهم آورده است. علاوه بر اين هموطنان خارج از كشور نیز که رشته ارتباطشان با هنر سرزمين مادري چندان برقرار نیست، از این طریق می تواند گهگاه سفری ذهنی به سرزمین آباء و اجدادی شان داشته باشند. مي توان گفت در حال حاضر این گروه به منزله سفیر کبیر هنری ایران در اقصی نقاط توسعه یافته جهان عمل می کند و بخشی از بار معرفی فرهنگ ایرانی را بر دوش می کشد. در واقع کاری را که به طور معمول نمایندگی های فرهنگی خارج از کشور می بایست آن را انجام دهند، این گونه به سامان می رسد.

 

منبع:

 وبلاگ موسیقی ما

http://hooshang-samani.blogfa.com

 

+ نوشته شده توسط آرش در جمعه 1386/05/26 و ساعت 8:29 |
 

کنسرت گروه موسیقی شرقی رو که شیدا آبرومو برد نتونستم تحلیل کارشناسی کنم. پس به جاش نظر شخصیم رو درباره کنسرت شجریان می نویسم.

البته نوشتن درباره جناب شجریان و گروه موسیقی ای که باهاش اجرا می کنه خیلی رو می خواد، ولی می دونین چیزی که من زیاد دارم همین رو در زمینه موسیقیه.

با توجه به کارهای گروه خورشید و کارهایی که پراکنده از جناب آقای درخشانی شنیده بودم، انتظار شنیدن آهنگهایی ماندگار با صدای استاد شجریان را داشتم. ولی به نظرم آهنگهای ساخت ایشان در بخش اول، خوب تنظیم نشده بودند، و در واقع اصلا تنظیمی نداشتند چون تمام ملودی نوازها در غالب فطعات نت های یکسانی رو اجرا می کردن. با وجود کمانچه همین آقای فرج پوری در کنار تار و عود در گروه دستان، و تنظیم فوق العاده آهنگها در آنجا، قسمت اول اجرای گروه آوا به این دلیل به دلم ننشت. البته این بدون در نظر گرفتن قطعات آوازی و صدای آقایان شجریان و در واقع فقط در مورد ملودی و ریتم کار می باشد. مشکل تنظیم کار باعث شده بود تا نوع صدا برداری تاثیر مستقیمی بر برداشت شنوندگان از نوازندگان بگذارد. به این معنی که اغلب شنوندگان، نوازنده کمانچه را که صدای آن کاملا رو بود تحسین می کرده و نوازنده عود را که صدایی کاملا در زمینه داشت کم اثر می پنداشتند. حال آنکه همه ملودی نوازها یک نت یکسان را اجرا می کردند.

با وجود آنکه در گروه دستان قطعاتی که آقای متبسم تنظیم کرده بودند بسیار جالب تر از قطعات جناب فرج پوری بود، ولی در این کنسرت قطعات آقای فرج پوری بود که با استفاده از ریتم های لنگ و با وجود تنظیم هر چند مختصر، قسمت دوم را دلنشین تر و زیبا تر از قسمت قبلی نمود.

از نکات قابل توجه در این کنسرت می توان به تعویض خواننده اشاره کرد که در صورت عدم توجه به مانیتورها، گاه شنوندگان در تشخیص خواننده دچار مشکل می شدند. با وجود این تشابه صدایی، و توانایی در خوانندگی، یک آهنگ ساز برجسته می تواند قطعات دو صدایی استثنایی خلق کند. کاری که امکان اجرای آن در قطعه پایانی ساخته شده توسط جناب فرج پوری به نحوی به نمایش در آمد.

با وجود احترام فراوان برای گروه آوا ولی می توان استادان علیزاده و کلهر را نوازندگان و آهنگ سازانی شایسته تر ولایق تر برای هم نوایی با آقایان شجریان دانست.

از نکات حاشیه ای اجرای شب پنجم می توان به موارد زیر اشاره نمود:

قبل از اجرا شخصی را در حال وضو گرفتن دیدم، وقتی شخص دیگری دلیل را جویا شد، پاسخ داد: شنیدن صدای شجریان وضو دارد!

بعد از خواهش و به نحوی چک و چانه زنی، وقتی جناب استاد شجریان تصمیم به اجرای آهنگ- در واقع سیاسی- مرغ سحر گرفت، مردم هم دوست داشتند با وی همخوانی کنند وهم این اجازه را به خود نمی دادند. به نحوی که عده ای بلند و عده ای آهنگ را زیر لب می خوانند ولی ناگهان یک اشاره دست بسیار کوچک توسط استاد کافی بود تا به یک باره کل سالن منفجر شود و بیش از سه هزار نفر همایون و محمد رضا شجریان را تا پایان قطعه با صدایی بلند همراهی کنند.

با وجود مشکلات فراوان خرید بلیط در این کنسرت ولی می توان تهیه آنرا ساده تر از سالهای قبل دانست، و با توجه به اینکه این ایده برای اولین بار اجرا شد، از نقایص آن چشم پوشی کرده و به امید اجرای کم نقص تر آن در اجراهای بعدی بود.

نوازنده دف به مانند یکی از هم گروهی های ما، جای شصتی ساز خود را بهبود داده و اصطلاحا برای دف خود بالشت درست کرده بود.

در پایان امیدوارم در آینده نه چندان دور جناب شجریان کنسرتی در بزرگداشت حضرت حافظ نیز برگزار کند.

 

 

+ نوشته شده توسط آرش در سه شنبه 1386/05/16 و ساعت 22:0 |

آواز‌خواني‌هاي طولاني، تكرار سروچمان اما بدون مرغ سحر
نخستين اجراي تابستاني محمدرضا شجريان به سرانجام رسيد

 

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و هنر - موسيقي

سيل جمعيتي كه شامگاه گذشته پشت در كوچك تالار بزرگ كشور متوقف شده بودند، بالاخره به تالار راه پيدا كردند و تا از سردرگمي پيداكردن جايگاه و صندلي رها شوند، ساعت 20:30 دقيقه شد، اما عقربه‌هاي ساعت تالار روي 3:30 دقيقه توقف كرده است. مردم، نگران از خبري ديگر و شنيدن اينكه بايد سالن را ترك كنند، چشم به سن دوخته‌اند و هنوز مطمين نيستند.

به گزارش خبرنگار بخش موسيقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، جمعيت سه‌هزار نفري برخاستند، پدر از يك‌سو و پسر از سوي ديگر و نوازندگان از پي، روي سنگي چيده بر آب، با پس‌زمينه‌ي نقاشي دوره صفويه - نقشي برگرفته از كتاب سعدي - وارد شدند. صحنه‌ي كنسرت "استاد سخن سعدي" ظاهرا هيچ كم كسري نداشت. تار را مجيد درخشاني به‌دست گرفت، تنبك را همايون شجريان، حسين رضايي‌نيا، دف و محمد فيروزي، بربط را برداشتند و سعيد فرج‌پوري هم كمانچه‌نواز گروه بود.

بخش اول را با دستگاه ماهور آغاز كردند. نوازندگان قطعه‌اي نواختند و شجريان اما ساكت؛ سپس استاد آواز ايران با تك‌نوازي كمانچه‌ي فرج‌پوري، سعدي را بازخواني كرد و جمعيت سراپا به‌گوش:

هرکس به تماشايي، رفته است به صحرايي    ما را که تو منظوري، خاطر نرود جايي

قطعه‌ي ديگر، آواز شجريان با همراهي صداي جوان فرزندش - همايون - در فضا پيچيد:

سرو چمان من چرا، ميل چمن نمي‌كند   همدم گل نمي‌شود ياد چمن نمي‌كند

شجريان ادامه مي‌دهد و زخمه‌ي تار درخشاني او را همراهي مي‌كند.

تا كي روم از عشق تو شوريده به هر كوي    تا كي شوم از شور تو ديوانه‌ي هر كوي

آخرين قطعه‌اش را خواند، بخش نخست به پايان رسيد و ناگهان صحنه تنها شد.

تا جمعيت دوباره به سالن برگردند، ساعت 22:15 دقيقه مي‌شود و گويا شجريان قرار است تا نيمه‌هاي شب بخواند و مايه‌هاي شور و دشتي درهم بياميزد.

اين بخش با صداي دف آغاز ‌شد و كمانچه‌ي فرج‌پوري با همراهي، تنبك همايون، تار درخشاني و بربط محمد فيروزي، او را همراهي ‌كردند و همايون هم اما ‌خواند.

من چرا دل به تو دادم كه دلم مي‌شكني   يا چه كردم دگربار نظر مي ‌نكني

آواز‌خواني‌هاي شجريان در اين بخش طولاني‌تر از هر اجرايي بود. برخي مشتاق و اما جمعي خسته،‌ چشم برهم گذاشتند ... .

انتظار مي‌رفت به‌رغم حضور هنرمندان نوپردازي چون درخشاني و فيروزي در گروه، پديده‌ي تازه‌اي در اجراي استاد آواز ايران بروز كند، اما گويا ضروري است كارهاي گذشته و قديمي، همچنان رج بخورند.

در نهايت محمدرضا شجريان كار را با يك مثنوي مولانا، كمي متفاوت از ساير قطعه‌هاي طولاني و يك‌نواخت و با شور بيشتري، به سرانجام ‌رساند.

من از كجا، بند از كجا، باره بگردان ساقيا    آن جام جان‌افراي را، برريز برجان ساقيا

اين قطعه‌ را سعيد فرج پوري ساخته بود.

مردم يكپارچه برخاسته با كف‌زدن‌هاي ممتد حدود 10 دقيقه‌يي، درخواست مي‌كردند كه استاد، ترانه‌ي مرغ سحر را، گويي براي زنده‌كردن خاطراتشان بخواند؛ شجريان اما به تعظيم و ترك صحنه اكتفا كرد.

در حالي‌كه جمعيت به‌سوي سن هجوم آورده بودند و چراغ‌هاي موبايل فضا را روشن كرده بود، بيش از دوهزار نفر خود مرغ سحرخوانان، صحنه و تالار وزارت كشور را ترك كردند.

هوشنگ ابتهاج و پرويز مشكاتيان، ميهمان‌هاي ويژه‌ي نخستين شب اين اجرا‌ها بودند.

اين كنسرت روزهاي 9، 11، 12، 14 و 15 مردادماه جاري، در تالار بزرگ كشور ادامه مي‌يابد.

 

منبع: ایسنا

+ نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 1386/05/10 و ساعت 20:47 |

 

 

بسمه تعالی

به پاس زحمات بی دریغ و تلاش شبانه روزی نویسنده ارجمند جناب " باران"، در جهت افزایش محتوای وبلاگ وارایه پیشنهادات سودمند فراوان، از تاریخ سوم مرداد ماه 1386 ایشان به درجه مدیریت وبلاگ نایل، و کلمه عبور مدیریت در اختیار ایشان قرار می گیرد.

در این راستا، از این پس ایشان به تمامی قسمت های مدیریت وبلاگ دسترسی داشته، و امکان اجرای هر گونه تصمیمی در خصوص وبلاگ، من جمله ویرایش یا حذف نظرات ویا مقالات دیگران را خواهد داشت.

همچنین ایشان به منظور افزودن نویسنده جدید و یا حذف نویسندگان قدیمی و مسدود کردن دسترسی آنها، اختيار تام خواهد داشت.

 

با تشکر

مقام معظم آرش.

 

 

+ نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 1386/05/03 و ساعت 6:52 |
 
303975.jpg
به دليل انتشار آلبوم موسيقى «قلندروار» به آهنگسازى «عماد توحيدى» و خوانندگى «عليرضا افتخارى»، اين ۲ هنرمند در قالب كنسرتى، اين آلبوم را در تركيه و مراكش اجرا مى كنند.به گزارش فارس، اين كنسرت ها كه بعد از انتشار آلبوم قلندروار صورت مى گيرد، آذرماه به مدت ۳ شب و به مناسبت سال مولانا در قونيه و سپس بهمن ماه در فستيوال بزرگ موسيقى آفريقا برگزار خواهد شد.هم اكنون نيز برگزار كنندگان اين دو رويداد مشغول رايزنى با «عماد توحيدى» آهنگساز اين اثر در مورد محل و چگونگى شرايط اجرا هستند.«عماد توحيدى» در خصوص حضور در اين ۲ كشور گفت: به لحاظ اين كه اركستر ما كوبه اى است و از آنجايى كه دشوارى هاى زيادى را از لحاظ مسائل مرتبط با كوك و صداگيرى سازهاى كوبه اى داريم، طبيعتاً سالن هاى هر ۲ كشور بايد امكان برگزارى اين كنسرت ها را داشته باشند.قرار است «توحيدى» و «افتخارى» ضمن سفرى به تركيه و مراكش امكانات سالن هاى كنسرت را جهت حضور اركستر كوبه اى بررسى كنند.قلندروار هفته گذشته توسط مركز موسيقى حوزه هنرى در بازار موسيقى منتشر و به دليل استقبال زياد علاقه مندان به چاپ دوم رسيد. امروز نيز چاپ سوم اين اثر در بازار موسيقى عرضه شده است.
 
روزنامه ایران   دوشنبه ۱ مرداد ماه
+ نوشته شده توسط آرش در دوشنبه 1386/05/01 و ساعت 18:38 |
مشکاتيان؛ لطفي نسبت به دهه 50 عقبگرد داشت
فارس؛ پرويز مشکاتيان گفت؛ لطفي در اجراي اخير خود در ايران نسبت به دهه 50 پيشرفتي نکرده بود، بلکه عقبگرد هم داشت.

کنسرت محمدرضا لطفي، آهنگساز و نوازنده برجسته تار، پس از 25 سال در کاخ نياوران، با بازتاب هاي مختلفي در محافل هنري و رسانه اي روبه رو شد. به رغم چيره دستي و بزرگي اين نوازنده و آهنگساز موسيقي اصيل ايراني، بسياري از علاقه مندان وي و موسيقي ايراني بر اين اعتقادند که اجراي اخير لطفي توقعات را برآورده نکرده و اين اجرا درخشش قديم آثار لطفي را نداشته است. پرويز مشکاتيان آهنگساز و نوازنده سنتور در خصوص کنسرت اخير محمدرضا لطفي در کاخ نياوران پس از 25سال گفت؛ من بهترين کار لطفي را در ابوعطا مي دانم، آن هم ابوعطايي که در سفارت آلمان با شجريان اجرا کرد. آن اجرا يکي از زيباترين ابوعطاهاي ايراني است. شجريان بعد از آن آواز زيباتر دارد اما لطفي کار باشکوه تر از آن ندارد.

مشکاتيان با تاکيد بر بزرگي و اهميت لطفي در موسيقي ايراني طي چند دهه گذشته تصريح کرد؛ اگر آن شب لطفي را من در اندازه همين ابوعطا هم مي ديدم باز برايم پذيرفتني بود و مي گفتم در عرض 25 سال توانسته خودش را حفظ کند. اما متاسفانه خيلي بدتر بود. فکر کردم که خواب مي بينم. هنوز برايم جا نيفتاده که چه اتفاقي براي لطفي افتاده بود و چرا چنين شد. وي با اشاره به غزل خواني لطفي در اين برنامه افزود؛ چرا لطفي بايد به آن شکل تفال بگيرد و ده صفحه را هم ورق بزند و غزلي را که شب قبل غلط خوانده باز هم غلط بخواند؟ درست است که ايشان مدت ها در ايران نبودند اما اين جامعه در عرض 25 سال خيلي تغيير کرده و استعدادهاي زيادي در آن ظهور کرده است.

اين آهنگساز با تاکيد بر اينکه قرار نيست که نوازندگان ما مثل قدما ساز بزنند، اظهار داشت؛ کاويدن آثار گذشتگان چراغ راهي براي اکنون و آينده است. قرار نيست ما خودمان را به 800 سال پيش و زمان حافظ پرتاب کنيم و مانند او غزل بگوييم. ما از حافظ، سعدي، خواجو و ديگران طرفي بربستيم و در حال حاضر اينجا قرار داريم و بايد براي آيندگان نيز کاري بکنيم چرا که انسان وامدار انسان است.

وي بيان داشت؛ جغرافياي فرهنگ بشري زنجيروار جلو مي رود. حافظ در زمان خودش روي دوش خواجو و نظامي حافظ شد. ولي اينکه اکنون شما روي دوش ميرزا عبدالله، ميرزا حسينقلي و درويش خان سوار شويد آينده روي دوش چه کسي سوار شود؟ صحبت هاي من نفي گذشتگان نيست بلکه مي گويم آنها وسيله اي بودند که ما با گذشته موسيقي خود آشنا شويم و طرفي براي آيندگان ببنديم.

سرپرست گروه عارف با انتقاد از اظهارات لطفي در ابتداي ورود به ايران مبني بر اينکه کسي در اين 25 سال کاري در موسيقي ايراني نکرده، گفت؛ اي ميل ها و فکس هايي براي من در خصوص کنسرت لطفي آمده که گفته اند رهنمودهايي که از کنسرت لطفي گرفته ايم اين است که سازمان را کوک نکنيم و هر کجا کم آورده ايم شعر را غلط بخوانيم،

وي ادامه داد؛ شما مي توانيد از عاطفه زمان سوءاستفاده کنيد اما با حافظه زمان چه کار مي شود کرد؟ در شب کنسرت برخي بلند شدند و رفتند و اين براي يک هنرمند آن هم در سطح لطفي فاجعه است.

مشکاتيان با بيان اينکه اين اجرا تاثير خيلي بدي روي علاقه مندان موسيقي گذاشت، گفت؛ درود بر مردم که حرمت گذاشتند ولي جواب نگرفتند حتي براي دو دقيقه. اين آهنگساز با اشاره به دونوازي لطفي و قوي حلم نيز گفت؛ قوي حلم نوازنده متوسطي است و اين جاي سوال دارد که چرا لطفي از نوازندگان کوشا و توانمند خودمان بهره نبرد.

مشکاتيان در خاتمه درخصوص نواختن چند ساز توسط لطفي خاطرنشان کرد؛ اين مساله في نفسه بد نيست اما مهم اين است که چگونه باشد. ايشان وقتي دف را برداشتند پوستش افتاده بود. آيا آقاي لطفي نمي دانند که وقتي دف را جلو دهانشان بگيرند حائلي مي شود بين صداي ايشان و ميکروفن؟ تازه با اين حال سر دف نيز مرتباً به ميکروفن مي خورد و صدا مي داد. گراني بليت کنسرت لطفي و فروش بروشورهاي آن توسط برگزارکنندگان از ديگر مواردي بود که مورد انتقاد شديد مشکاتيان قرار گرفت. به اعتقاد اين آهنگساز علاقه مندان لطفي و موسيقي ايراني که اين هزينه را براي ديدن کنسرت وي پرداخت کردند، جواب خود را نگرفتند.
 
روزنامه شرق دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۶
+ نوشته شده توسط آرش در دوشنبه 1386/04/25 و ساعت 21:16 |